شمس الدين حافظ
129
غزليات حافظ ( فارسى )
47 [ گل در بر و مى در كف و معشوقه بكام است ] 1 گل در بر و مى در كف و معشوقه بكام است * سلطان جهانم به چنين روز غلام است 2 گو شمع مياريد درين جمع كه امشب * در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است 3 در مذهب ما باده حلال است و ليكن * بىروى تو اى سرو گل اندام حرام است 4 گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگ است * چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است 5 در مجلس ما عطر مياميز كه ما را * هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى ، مشام است 6 از چاشنى قند مگو هيچ وز شِكّر * ز آن رو كه مرا از لب شيرين تو كام است 7 تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است * پيوسته مرا كنج خرابات مقام است 8 از ننگ چه گويى كه مرا نام ز ننگ است * وز نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نام است 9 مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * و آنكس كه چو ما نيست درين شهر كدام است 10 با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است 11 حافظ منشين بىمى و معشوقه زمانى * كايام گل و ياسمن و عيد صيام است