شمس الدين حافظ

59

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

حافظ در سايه پربركت قرآن ، عشق را خميرمايه اصلى اشعارش كرده و از اين خميرمايه غزل را آفريده است . حافظ ، اعتقاد دارد ، هركس در هر گروه و فرقه‌اى كه هست ، ملامتى و غير ملامتى ، عارف و زاهد و . . . بايد عشق را دريابد و در جاده عشق گام بردارد ، بنابراين به هر عارف و زاهد و پارسايى گوشزد مىكند ، اگر عشق الهى را در كالبد جسم و روح خود جاى ندهد ، به پشيزى نمىارزد . او مىگويد : عشق الهى سرشته شد تا آدم كمال يابد ، و در زمان خود و پس از خويش اين سفره رنگين را براى آدميان فراهم ساخت تا طعام بهشتى عرفان را در كام شيفتگان وادى و سرزمين معرفت الهى به ذائقه هر انسانى در روى كره خاك بچشاند و سالك راه و سرزمين عشق را با خار مغيلان و رنج راه ، انس و الفتى باشد از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار از اين بيابان وين راه بىنهايت راه عشق از نظر حافظ ، راه بىنهايت و پررنج و دردى است ، پس دلى دردمند و پرشور طلب مىكند . سالك بايد ، واقعيت را از لابه‌لاى مفاهيم ناب غزل‌هاى حافظ در سطوح گوناگون درك كند ، كتاب و سخن وى به مانند ديوارى مىشود كه طفل راه عشق را كم‌كم و پا به پا به وادى عشق برساند . انسان وارسته و عاشق با پاى گذاشتن بر نردبان كمال سخن حافظ بر بام معرفت صعود مىكند ، به‌طورىكه فنا فى الله مىشود ، پس هركس كه در اين دنيا مىخواهد در عالم عرفان و تصوف و عشق گام بردارد ، ابتدا بايد الفباى آن را از غزليات حافظ بجويد و بخواند و با راهنمايى حافظ قدم بردارد . متأسفانه ، ناتوانى انسان موجب شده كه نتواند حق را آن‌طور كه وجود دارد ، مشاهده كند و به حقيقت خلقت جهان آفرينش برسد ، پس بايد به كشف آن بپردازد و از راه خود خالص كردن به راز خلقت پى ببرد « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ، دقيقا سخن حافظ چنين رسالتى را به عهده دارد ، زيرا در سخن حافظ ديدن خلق به عنوان تجلى نور حق است ، پس به منظور درك ويژگىهاى حق در جنبه‌هاى مختلف آن كه « جمع الجمع » يا « بقاء بالله » ناميده مىشود و بالاتر از اين مرحله ، ديگر مرحله‌اى وجود ندارد ، و در اين مرحله هر چيزى همان گونه مشاهده مىشود كه وجود دارد ، سالك ، كثرت را در وحدت و وحدت را در كثرت مىبيند ، اينجاست كه نه حق حجاب خلق مىشود و نه خلق حجاب حق . عرفان حافظ چيزى نيست كه غير قابل دسترسى باشد ، بلكه در واژه واژه غزلياتش بيان شده ، تنها شرط آن ، درك عميق است و اين امر گوش شنوا و وجودى عاشق‌پيشه مىخواهد . حافظ معتقد است كه تعالى سالك ، منوط به رسيدن او به فنا فى الله است و رسيدن به مرز جاودانگى همانند جاودانگى خداست ، منتها با اين تفاوت كه خداوند ذات ازلى و ابدى است ، ولى انسان پرتو و لطفى از نور و تجلى حق مىباشد كه براى پرهيزگارى و عمل صالح و امتحان به اين جهان خاكى گام نهاده تا