شمس الدين حافظ

60

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

طى طريق و كمال را بپيمايد ، به همين جهت انسان دو راه در پيش دارد كه مهم‌ترين آن : فنا فى الله است تا در ذات اقدس احديت فنا شود و كمال يابد و پرهيز و زهد داشته باشد . در اين سفر ، از نظر حافظ هدف مشخص مىباشد يعنى انسان با عمل به دستورهاى پيامبر اكرم ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) به خدا مىرسد و با استفاده از بركت قرآن و عترت - كه از آن حافظ ، به عشق تعبير كرده - به عمق درياى جمع و توحيد فرورفته و با سلامت از ساحل بيرون مىآيد و پس از محو شدن در فنا به جاودانگى مىرسد و به بقا نائل مىشود تا بتواند راه كمال انسانى را بپيمايد . حافظ مانند تمام صوفيان وارسته معتقد است ، انسانى به خداوند نزديكتر است كه عاشق بشريت باشد و خداوند را از طريق دوستى انسانها ، دوست بدارد . او جهان مادى را تنها يك خيال باطل و فكر واهى مىداند كه تنها گذرگاه و كاروانسرايى بيش نمىباشد ، اگرچه جهان ، موجودى حقيقى ، محسوس و انكارنشدنى است اما با امكانات پهناور خود قابل درك است و اشاره به قرآن دارد كه هر موجودى وابسته به زمان يا مكان است و فقط الله واقعيت محض است لا الله الا الله . حافظ ، غزلياتش گوياى اين مطلب است كه هيچ خدايى جز الله وجود ندارد و هيچ هدفى براى انسان جز رضا و نزديكى به الله و هيچ لباسى جز تقوا مد نظر نمىباشد و هيچ موجودى جز الله باقى و پايدار نخواهد بود و خداوند نور آسمانها و زمين است ، اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . . پس هرچه كه نور است ، يك جلوه مىباشد و هر جلوه‌اى باقى است ، هر جلوه‌اى از اوست ، هر شكوهى ، شكوه اوست ، هرچه كه مىبينى از طريق اوست و به سوى اوست ، اگر او را جويى از طريق جلوه‌هايش جويى كه همان جهان است . آن‌قدر نشانه و آيات خداوند سهل و زيادست كه انسان از بسيار آسانى به اشتباه مىافتد ، مانند بعضى لغات براى دانشمندان است . از جهت ديگر دليل مشكل بودن اين درك اين است كه ما موجودات جهان را به نوعى ، احساس مىكنيم يا ظاهر آنها را مىبينيم يا صداى آنها را مىشنويم ، ليكن درك ما از خداوند در وجودى است كه هيچ همانندى ندارد . « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » . مولا على ( ع ) مىفرمايند : « من خداوند را با نفسى كه مىكشم ، درك مىكنم ، اى مردم ، شما فكر مىكنيد بيهوده آفريده شده‌ايد ، در صورتى كه جهان متكى بر شماست ، شما كتاب‌بازى مىباشيد كه اسرار آن آشكار است » . زبان حافظ ، زبان عشق است و معشوق او آفريدگار همه زيبايىهاست ، هنگامى كه آتش عشق شعله‌ور مىشود ، بىتابى آغاز مىگردد و كلمات سرازير مىشوند ، به‌طورىكه به خوبى پيداست كه گاه وزن و