شمس الدين حافظ

51

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

نادانىهاى خود را در آب زندگىبخش علم و دانش و آگاهى و بينش آنها بشويد و پاك كند . 1 - بيا كه چارهء ذوق حضور و نظم امور * به فيض‌بخشى اهل نظر توانى كرد 2 - دلا ز نور هدايتگر آگهى يا بى * چو شمع خنده‌زنان ترك سر توانى كرد عرفان ايرانى همراه با تعاريفى چون تصوف ، صوفى و درويش ، خانقاه و خرقه است و براى صوفى ، معانى بسيارى ذكر كرده‌اند : 1 - صوفى : از تصوف و از ريشه " صوف " اشتقاق شده است كه به معنى لباس پشمين است ، پيروان تصوف اين لباس ناراحت را بر تن مىكردند و با تحمل مشتقات گوناگون به سير و سلوك مىپرداختند ، به‌طورىكه نوشته ؛ بعضى از مشايخ بزرگ كه از نظر مقام علمى و از جهت ثروت توانا بوده‌اند ، به شهرهاى ديگر مىرفتند ، لباس خشن مىپوشيدند ، گدايى مىكردند و پول حاصل را به فقرا مىبخشيدند تا از اين راه غرور و خودخواهى خويش را بشكنند . 2 - صوفى از ريشه " صوف " به معنى پشم است و لغت تصوف از مصدر باب تفعّل آنست . 3 - تصوف منسوب به اهل « صفه » است و مراد از آن جماعتى از فقراى مسلمين است كه بدون مال و خانواده بوده‌اند و در صفه رسول الله منزل داشتند و با صدقه زندگى مىكردند . 4 - واژهء صوفى را از " صفا " ( صفوه ) مىدانند و مراد از آن صفاى قلب اهل تصوف و انشراح صدور و مراتب رضا و تسليم به مقدرات الهى است . 5 - مستشرقين آن را ( صوفى ) با " سوفيا " و تصوف با « تئوسوفيا » ى يونانى مىدانند و ، مشابهتى بين اين دو كلمه قايل شده‌اند و صوفى و تصوف را مأخوذ از دو لغت يونانى « سوفيا " - تئوسوفيا » مىدانند . اما به نظر اينجانب ، از تصوف آن‌كس تعريف تواند كرد كه خود صوفى باشد زيرا تصوف امر درونى است كه قالب لفظ و معنى براى آن كوچك و حقير است . در مقوله احساسات شخصى ، هركسى ، آن چيزى را تصوف مىداند كه خود احساس كرده است . از " معروف كرخى " پرسيدند ، تصوف چيست ؟ گفت : گرفتن حقايق و گفتن به دقايق و نوميد شدن از آنچه هست در دست خلايق " . از " منصور حلاج " پرسيدند ، تصوف چيست ؟ گفت : « چون محو شدى ، به جايى رسى كه محو اثبات نمايد . " امام « ابو ابراهيم نجارى » در شرح التعريف آورده است : « صوفى را از بهر آن صوفى خوانند كه روشن و سرهاى ايشان پاك و اثرهاى ايشان ، اسرار بواطن راست و آثار ظواهر را يعنى ظاهر و باطن ايشان روشن است . »