شمس الدين حافظ

47

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

تا آنجا كه استاد العشاق حافظ شيراز ستيز بين عقل و عشق را در عارف بيان مىكند و مىگويد : اگرچه در خانهء عشق پاى استدلال چوبين است و عقل را كمتر راهى است و چندان محرم اسرار نمىباشد و به قول عرفا ، از چراغ كم‌نور عقل نمىتوان راه عشق را پيمود : عقل مىخواست كز آن شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم‌زد مدعى خواست كه آيد به " تماشاگه راز " * دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد ! امّا حافظ شيراز ، رسا و گويا پايگاه عقل را در اقليم عشق نشان مىدهد و ستيز آن دو را در عرصهء زندگى انسانها شرح مىدهد ، او در حقيقت تاريخ اين نبرد بىامان و مداوم را براى عارفان و عاشقان و خوانندگان بيان مىكند و آن را چيز جديدى نمىداند ، بلكه صراحتا مىفهماند از آن زمانى كه بشر در صدد راهيابى و ره‌جويى به حقيقت برآمد و در راه آگاهى از راز هستى و آفرينش گام برداشت به دو راهى عقل و عشق رسيد ، گروهى از راه عقل رفتند و شمارى طريق عشق را پيمودند ، ولى آيا كدامين گروه شاهد مقصود را در آغوش كشيد و به كعبه آمال خود رسيدند و آيا " زندگى عقلانى " يا " طريقه عرفانى " مىتواند پايه و مايه خوشبختى آدمى باشد ؟ ! حافظ به نوعى هر دو را قبول دارد . حافظ ، راه وصول به حقيقت را در واقع حصول معرفت براى آدمى از طريق چهارگانه دين ، فلسفه ، عرفان و علم دانسته ، طى اين طريق چهارگانه را به استعانت دو نيروى " عقل " و " عشق " موكول كرده است . از همين روست كه عقل و عشق را دو بال نيرومند بشرى در پرواز به ملكوت اعلى مىداند و در چشم بيناى انسان ، آن دو را دو چراغ پرنور الهى در طى اين طريق مىشمارد ، اما چه بسيار عقل و عشق اين ابزار شناخت و حركت و وسيله تعالى بشرى در طول تاريخ انديشه بشرى ، باهم به ستيز برخاسته‌اند . گرچه در بسيارى مواقع نيز باهم درآميخته و مشتركا عامل نيرومندى در ارتقا و تعالى بشر بوده‌اند و انديشمندان در مسير كاروان تمدن بشرى از همكارى و همگامى اين دو بهره‌ها برده و سودها جسته‌اند ، و از نيروى عقل و علم در راه خويش استمداد جسته و بهره برده‌اند . آنگاه كه شمشير خونريز خلافت تحت عناوين واهى زنديق‌كشى ، بالاى سر مردم هوشمند به حركت درآمد ، انديشمندان به دامان عرفان و تصوف كشيده شدند كه عشق شالوده و پايه آنست . در مشرب صوفيان ، عشق معنايى گسترده و پردامنه دارد و تقريبا تمام عقايد نظرى آنان را در بر مىگيرد و همه اصول ، مبانى و افكار صوفيانه در عشق هضم گشته ، به تحليل مىرود ، از سوى ديگر چون بنياد عرفان و تصوف بر عشق و حال و ذوق و اشراق و الهام مبتنى است لذا نيروى عشق در آثار عرفانى ، هميشه به فيلسوفان خردگرا مىتازد ، حافظ فرمايد : وراى طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلى گنه دانست عرفا معتقدند كه دنيا آيينه قدرت خداست و هر موجودى در حكم آيينه‌ايست كه نور خدا در آن متجلى