شمس الدين حافظ

48

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

و جلوه‌گر مىباشد ، بنابراين سالك بايد با پروبال عشق و شوق به سوى خدا پرواز كند و خود را از قيد هستى خويش برهاند و آزاد نمايد و در خدا كه وجود حقيقى هستى مىباشد ، محو و فانى گردد . با اين وصف ديگر در اقليم عشق ، عقل را پايگاهى نمىماند و در مقام عشق ، عقل امكان و مجال جولان نمىيابد ، هر كجا آتش عشق پرتو افكند و در هر دلى عشق زبانه كشد ، عقل از آن جايگاه رخت بر مىبندد ، زيرا با پاى عقل نمىتوان به سرمنزل عشق راه يافت ، زيرا عشق سرى پرشور و قلبى پاره‌پاره و سينه‌اى شرحه‌شرحه مىخواهد كه با معيارهاى عقلى سازگارى ندارد ، حتى در عشق مجازى نيز اين قاعده سارى و جارى است . وقتى شما عاشق كسى مىشويد ، كمتر از عقل فرمانبردارى داريد ، بلكه خواستهء دل شما دستوردهنده مىباشد وحشى بافقى فرمايد : به مجنون گفت روزى عيب‌جويى * كه پيدا كن به از ليلى نكويى كه ليلى گرچه در چشم تو حورى است * به هر جزيى ز حُسن او قصورى است دل مجنون ز شكّرخنده خون است * تو لب مىبينى و دندان كه چون است كسى كاو را تو ليلى كرده‌اى نام * نه آن ليلى است كز من برده آرام از منصور حلاج پرسيدند . معنى عشق چيست ؟ گفت : امروز بينى و فردا و پس فردا ، امروزش به دار كشيدند ، فردايش كشتند و پس فردايش سوختند ، گفت معنى عشق اين است ، كشتن ، سوختن و خاكستر شدن . بايد گفت : تصوف اسلامى از صدر اسلام تحت تعليمات پيامبر اكرم ( ص ) و قرآن كريم و صحابه مخصوصا حضرت على ( ع ) كه سرحلقهء اوليا و سرسلسله همه طوايف و قبايل و فرق صوفيه به شمار مىرود ، مايه گرفته است و براساس شواهد و مدارك تاريخى اين پديدهء مهم و تاريخى مربوط به اواخر سده اول يا نيمه اول سده دوم هجرى است ( رساله قشيرى ) و گويند نخستين كسى كه رسما به لقب صوفى خوانده شد ، « ابو هاشم صوفى » است كه قشيرى گويد : افاضل و خواص مسلمين در عصر پيامبر اكرم ( ص ) به نام " صحابى " و بعد از ايشان « تابعى » و آنگاه به عنوان « زهاد » و « عباد » خوانده مىشدند و پس از آنكه بدعتها ظاهر و منازعات ما بين طبقات و فرق مسلمين پديد آمد ، خواص اهل دين به نام « صوفى » و مسلك ايشان به نام « تصوف » معروف گرديد . " از اوايل قرن ششم ، سنايى اصطلاحات صوفيانه را در حوزه غزل وارد ساخت ، شاعران روى از دربارها برتافته ، حلقهء در خانقاه‌ها را عاشقانه كوبيدند و در رباطها جاى گرفتند ، عرفان و تصوف فعالانه وارد صحنه ادبيات ايران گرديد ، عارفان در مورد تصوف مطالب زيادى نوشتند و اشعار فراوانى سرودند عشق را به ميدان فصاحت و بلاغت كشاندند ، اما كلام حافظ در ستايش عشق ، شور و حالى ديگر دارد ، طوفان‌زا و