شمس الدين حافظ
510
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
426 - « ترا مىبينم » مرا مىبينى و هردم زيادت مىكنى دردم * ترا مىبينم و ميلم زيادت مىشود هردم به سامانم نمىپرسى ، نمىدانم چه سر دارى * به درمانم نمىكوشى ، نمىدانى مگر دردم ؟ نه راهست اينكه اندازى مرا بر خاك و بگذارى * گذارى آر و بازم پرس تا خاكِ رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آن دم هم * كه بر خاكم روان گردى ، بگيرد دامنت گَردم فرورفت از غمِ عشقت دَمم ، دم مىدهى تا كى ؟ * دمار از من برآوردى ، نمىگويى برآوردم شبى دل را به تاريكى ز زلفت بازمىجُستم * رخت مىديدم و جامى هلالى بازمىخوردم كشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت * نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا كردم تو خوش مىباش با حافظ ، برو گو خصم جان مىده * چو گرمى از تو مىبينم ، چه باك از خصمِ دم سردم ؟ * توضيحات : دردم ( درد مرا ) دم ( لحظه - فى الحال - در آن زمان ) هر دم ( هر لحظه ) چه سر دارى ( چه انديشهاى در سر دارى ) نمىدانى مگر دردم ( مگر نمىدانى چه دردى دارم - آيا درد مرا نمىشناسى مسلما خوب مىدانى ) نه راه است ( درست نيست - انصاف نيست ) بگذارى ( روى برتابى - بگذرى و به روى - مضارع ) بر خاك اندازى ( خوار و ذليل كنى ) گذارى آر ( گذرى كن - محبتى كن ) بگيرد دامنت گردم ( گرد و خاك قبر من دست از دامن تو برنمىدارد - درجه عشق و علاقه را مىرساند ) دمم ( نفس من ) فرورفت ( بند آمد - نفسم برنمىآيد ) دم مىدهى ( فريب و گولم مىزنى ) تا كى ( تا چه موقع ) نمىگويى ( نمىپذيرى - قبول نمىكنى ) معنى بيت ( 6 ) ( يك شب قلبم را در ميان سياهى گيسوانت جستجو مىكردم ، درحالىكه چشم را بر چهرهات مستانه دوخته بودم ، و در آن حالت از ساغر لبت شراب مىخوردم ) معنى بيت ( 7 ) ( تو را ناگاه به بغل گرفتم و موهاى تو پيچدرپيچ شد و لبت را بر لبم نهادم و جان و دل فدايت كردم ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - لسان الغيب در بيتهاى 1 و 2 و آخر به ترتيب فرمايد : ( مرا مىبينى و همينكه مرا نگاه مىكنى در آنوقت رنج مرا زياد مىكنى : منهم وقتى تو را مشاهده مىكنم عشقم به تو زيادتر مىشود ) ( از اوضاع و احوال و سروسامان من سؤال نمىكنى و هيچ نمىگويى كه حالت چطور است من از انديشهاى كه در سر دارى اطلاعى ندارم زيرا در درمان من كوششى ندارى آيا درد مرا نمىشناسى و نمىدانى چه دردى دارم ) ( تو با حافظ مهربانى كن و به رقيب بگو برو از حسادت بمير زيرا وقتى مهر و محبت تو را مىبينم از دشمن و سخن سرد او باكى ندارم ) . خود تفسير كنيد . 2 - در فكر و انديشه كسى هستيد ولى او متأسفانه يادى از شما نمىكند و به دنبال كارى هستيد زيرا اقدامات شما مؤثر نيفتاده و در پى سود و نفعى مىباشيد كه حاصلى نداشته است ، به شما قول مىدهم حد اكثر تا 20 روز ديگر گشايش بسيار در كار شما حاصل مىشود بهطورىكه انتظار آن را نداشتهايد ، به شرط آنكه جدى عمل كنيد . 3 - او دلش با شماست اما ترديد دارد و از طرفى رقيبان در كمين شما هستند پس بايد انديشه و خلاقيت و سرعت عمل را از ياد نبريد و از فردى آگاه و دانشمند و دلسوز كمك بگيريد ، به نفع شما مىباشد . 4 - فرزندم ، گل به شكرانهء ديدن خورشيد شكفته مىشود و زمين براى انسان است اما انسان براى زمين نيست . پس عزيزم موفقيت را با توكل به خداوند و تلاش مىتوانيد به دست آوريد بنابراين از ارادهء قوى خود كمك بگيريد و حركت كنيد ، مسلما پيروزى در چند قدمى شماست ، بر ذائقه شما شيرين باد !