شمس الدين حافظ
36
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
گرفت ، اينك ، پس از گذشت سالها روح و افكار و انديشه او در تكتك خانههاى ايرانى و حتى علاقمندان به سفر و انديشهء او در جهان مونس و همدم خوشحالان و بدحالان است و خاكستر زمان نه تنها بر آيينه صيقلى سخن او ننشسته ، بلكه شفافتر و صافىتر گشته است ! غزل حافظ با ويژگيهاى خاص خود شمع محفل هر عارف و آگاهى است ، پرتوهاى موسيقى غزلياتش رازها را فاش مىكند ، به قول مولانا « پردههايش پردههاى ما دريد » . غزلهاى حافظ داستان دلدادگى عشق مجنونها و ليلىها را بيان مىكند ، پس محرم اين سخن كسى چون حافظ نيست كه از رموز عشق و عاشقى باخبر باشد و شعله عشق دل او را گرم كرده باشد . قسمتى از رمز و راز ماندگارى شعر حافظ ، سبك و سياق استعارهگونهء او از عشق است ، زيرا براى شنيدن سخن عشق و بيان آن ؛ تعبيرات و مفاهيم و تركيبات بهترين عامل مىباشد كه در بوستان دل عشاق شكوفه مىزند و باغ قلب عاشق و معشوق را پر از شكوفههاى دلدادگى مىكند . عاشق وقتى غزليات حافظ را مىخواند ، شماره تلفنخانه معشوق را از وراى مكان و زمان بدون سيم با امواج مغناطيسى قلب مىگيرد و ارتباط ميان آن دو برقرار مىشود و گويى كلام حافظ سخنان ميان عاشق و معشوق را از طريق امواج تلهپاتى و مغناطيسى منتقل مىنمايد ، همانطورىكه گوش بهترين مشترى براى زبان مىباشد تا واژههاى زبان را در خود جاى دهند ، غزليات حافظ نيز رابط بين عاشق و معشوق است و عاشق و معشوق هر دو را بر سفرهء غزل خود به ميهمانى فرامىخواند . در سال 1356 در كشور بزرگ مصر و در قاهره و اسكندريه اقامت داشتم ، روزى در دانشگاه معروف و بين المللى « الازهر » در مورد ابن فارض شاعر بزرگ مصر و حافظ سخنرانى مىكردم . سالن بزرگ دانشكده ادبيات و علوم و معارف مملو از مشتاقان ابن فارض و حافظ بود ، در ميان سخنرانيم دانشجويى از شدت شوق و هيجان فرياد زد و اين دو شعر را خواند . و قد علموا انى قتيل لحاظها * فان له فى كل جارحة نصل ( ابن فارض ) ( همه مىدانستند كه من كشته نگاه او هستم و در هر عضوى از او پيكان و خدنگى است ) . نرگس مست نوازش كن مردمدارش * خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد ( حافظ ) ( اگر نرگس چشم خمارآلود و مردمى خوى مهربانش خون عاشقان را در پياله بنوشد بر او گوارا باد ) آنقدر لذت بردم كه فورى به زبانهاى عربى و انگليسى و آلمانى ترجمه كردم ، پس از پايان سخن ، دانشجويان در سالن بزرگ ابراز احساسات مىكردند كه چگونه حافظ و ابن فارض در جاده عشق دو خط موازى و كنار هم بودهاند . اين ابراز احساسات در محيطى است كه مصريان ابن فارض را « سلطان العاشقين » لقب دادهاند ، زيرا الحق او نيز عشق را با زيباترين تعابير و والاترين معانى تصوير كرده است ، درباره اين بيت ابن فارض