شمس الدين حافظ

405

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

321 - « شكارى سرگشته » دلم رميده شد و غافلم من درويش * كه آن شكارىِ سرگشته را چه آمد پيش چو بيد بر سرِ ايمانِ خويش مىلرزم * كه دل به دستِ كمان ابروييست كافركيش خيالِ حوصلهء بحر مىپزم ، هيهات * چهاست ، در سرِ اين قطرهء مُحال‌انديش به كوى ميكده گريان و سرفكنده روم * چرا كه شرم همىآيدم ز حاصل خويش نه عمر خضر بمانَد نه مُلكِ اسكندر * نزاع بر سر دنياى دون مكن درويش بنازم آن مژهء شوخِ عافيت‌كُش را * كه موج مىزندش آبِ نوش در سر نيش ز آستينِ طبيبان هزار خون بچكد * گرم به تجربه دستى نهند بر دلِ ريش تو بنده‌اى گله از دوستان مكن اى دوست * كه شرط عشق نباشد شكايت از كم‌وبيش بدان گُهر نرسد دست هر گدا حافظ * خزينه‌اى به كف آور ز گنجِ قارون بيش * توضيحات : شكارى ( صيد ) سرگشته ( حيران - سرگردان ) رميده ( آواره ) چه آمد پيش ( بر سر آنچه رسيد ) كمان ابرو ( زيبا ) كافركيش ( كافرپيشه ) هيهات ( اسم صوت ، چه دور است - شبه جمله ) عافيت‌كش ( بر باددهندهء سلامتى ) مژه ( مژگان ) بنازم ( مىبالم ) ريش ( زخم ) معنى بيت ( 1 ) ( دلم از من فرار كرد و آواره شد و من درويش نمىدانم كه بر سر آن شكار سرگردان چه آمده است ) معنى بيت ( 2 ) ( مانند بيد به علت از دست دادن ايمانم مىلرزم زيرا دل من در پنجهء يارى خميده ابرو و كافرپيشه گرفتار شده است ) معنى بيت ( 3 ) ( انديشه‌هاى عجيبى در سر اين قطره باطل‌انديش مىباشد كه سوداى گنجاندن دريايى را در داخل خود دارد زيرا اين آرزوى خام خيلى دور است ) معنى بيت ( 6 ) ( به مژگان عافيت‌سوز او كه در دلبرى گستاخ مىباشد ، افتخار مىكنم زيرا آب زندگانى بر سر نيشى كه مژه او مىزند ، موج مىزند ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - اعتماد خود را از دست داده‌ايد و با ترديد به اين مسئله نگاه مىكنيد و در درون خود جدالى سخت آغاز كرده‌ايد ، ابتدا سعى كنيد به خود متكى باشيد و تمام جوانب كار را در نظر بگيريد و آنگاه دست به اقدام بزنيد و عجله هم نداشته باشيد . 2 - به كسى فكر مىكنيد كه از شما دور است و قرار را از شما ربوده ، البته مىدانم كه عشق ، چشم و گوش را كور و كر مىكند اما بايد از قدرت عقل بهره گرفت و با يكى از آشنايان صميمى حتما مشورت كنيد . 3 - اين نيت با حوصله و شكيبايى و دقت انجام مىگيرد پس راز دل خود را بهر كسى نگوييد چون رقيبان منتظر اقدامات شما هستند . 4 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 9 فرمايد : ( من با شرمسارى و با اشك چشم به ميخانه مىروم زيرا از نتيجه زندگى خود شرمسارم تا اين محصول ناچيز را وقف خرابات كنم ) ( زندگى جاويد حضرت خضر پيامبر و سلطنت اسكندر مقدونى هم پايدار نبود ، پس باقى و پايدار خداوند است ، اى فقير براى مال دنيا كه ارزش ندارد كشمكش مكن ) ( اى حافظ ، هر گدا و مسكين نمىتواند جواهر به دست آورد و كمال يابد پس گنجى مانند قارون لازم است ) خود تفسير كنيد . 5 - خريدوفروش تفاوتى ندارد ، بيمار چندان تفاوتى نمىكند ، ملاقات مهمى در پيش داريد و به سفر خوبى خواهيد رفت . 6 - اگر كارى را شروع كرده‌ايد و مىخواهيد عاقبت آن نيكو گردد در 5 شب متوالى با حضور قلب از سوره مباركه « بقره » آيه 256 و سورهء « لقمان » آيهء 22 را تا 8 آيه بعد از آن را با معنى بخوانيد .