شمس الدين حافظ

351

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

267 - « محرم دل » هركه شد محرمِ دل در حَرَمِ يار بماند * وانكه اين كار ندانست در انكار بماند اگر از پرده برون شد دلِ ما عيب مكن * شكرِ ايزد كه نَه در پردهء پندار بماند صوفيان و استدند از گروِ مى همه رخت * دلقِ ما بود كه در خانهء خمّار بماند خرقه‌پوشان دگر مست گذشتند و گذشت * قصهء ماست كه در هر سر بازار بماند داشتم دلقى و صد عيبِ نهان مىپوشيد * خرقه ، رَهنِ مى و مطرب شد و زنّار بماند هر مىِ لعل كزان دستِ بلورين ستدم * آبِ حسرت شد و در چشمِ گهربار بماند جز دلِ من كز ازل تا به ابد عاشق رفت * جاودان كس نشنيديم كه در كار بماند از صداى سخن عشق نديدم خوش‌تر * يادگارى كه درين گنبد دوّار بماند گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس * شيوهء تو نشدش حاصل و بيمار بماند بر جمالِ تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا بر در و ديوار بماند به تماشاگهِ زلفش دلِ حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند * توضيحات : محرم دل ( رازدار ) پردهء پندار ( حجاب گمان باطل ) عيب مكن ( خرده مگير ) واستدند ( بازپس گرفتند ) گرو ( رهن ) دلق ( لباس پاره - خرقه ) خانه خمّار ( در خانه مىفروشان ) زنار ( كمربند عيسوى ) ستدم ( گرفتم ) گنبد ( قبه ) گنبد دوّار ( روزگار - فلك‌گردان ) حيران ( سرگردان ) معنى بيت ( 1 ) ( كسى كه اسرار دل را نگاهداشت بر درگاه پاك يار اقامت خواهد كرد و كسى كه به رازدارى پى نبرد و به انكار پرداخت ، در ناآگاهى خواهد ماند ) معنى بيت ( 2 ) ( اگر دل من از پرده استتار بيرون آمد و عشق ما آشكار و رسوا شد عيبش مكن زيرا خدا را شكر كه در پرده گمان و غرور باقى نماند ) معنى بيت ( 3 ) ( صوفيان خرقه‌هاى خود را از رهن باده بازپس گرفتند فقط خرقه ما بود كه در خانهء باده‌فروش باقى ماند ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - ويژگيهاى جناب‌عالى عبارتند از : پرتحرك ، پرتلاش ، پركار ، صميمى ، عاشق خانواده ، پول جمع‌كن ، مادىگرا ، كمك‌كن ، سخن‌دان ، سخنران ، اهل كسب ، وسواسى ، پيله‌كن ، بااستعداد ، دانا ، خردمند ، صبور ، ناقلا ، خوش‌تيپ ، خوش‌لباس ، اهل عطر . 2 - خواجه در بيتهاى 4 و 5 و 6 به ترتيب فرمايد : ( بجز ما ، خرقه‌پوشان ديگر همگى مست گذشتند اما بدون اينكه حرفى درباره‌شان زده شود فورى از خاطره‌ها محو و فراموش شدند ليكن تنها مائيم كه داستانمان در هر بازار و كوچه‌اى بر سر زبانهاست ) ( خرقهء زهدى داشتم كه بر عيبهاى زياد خود مىكشيدم اما آن نيز به گرو رهن باده و مزد رامشگر رفت و كمربند عيسوى خودپرستى من بر جاى ماند و مرا رسوا كرد ) ( هر ساغر لعل‌فام مى كه در هنگام وصال از دست بلور مانند يار گرفتيم ، در روزگار فراق و هجران به اشك تبديل شد و در چشم ما به خون‌آلوده‌اى مبدل گرديد ) خود تفسير كنيد . 3 - جناب‌عالى سخت خود را گرفتار اين نيت نموده‌ايد ، در حالى كه اين نيت بايد مقدماتش فراهم گردد و تمام جوانب كارش بررسى و اجرا شود ، آنگاه عملى گردد كه ان شاء الله عملى مىشود ولى نياز به زمان دارد . 4 - دلسرد نشويد بلكه با سرعت و قدرت اراده و وقت‌شناسى اقدام كنيد زيرا رقيبان زيادى در كمين هستند . 5 - آنچه از دست داده‌ايد بهتر از آن را به زودى به دست مىآوريد ، به پدر و مادر توجه خاص داشته باشيد زيرا آينده‌اى درخشان در انتظار شما مىباشد و موفقيتهاى بىشمارى را به دست مىآوريد . 6 - بيمار شفا مىيابد ، از سفر كرده خبرهاى خوشى مىرسد ، 4 فرزند در طالع داريد و از زندگى خوبى برخورداريد كه ديگران به شما حسادت مىكنند پس مواظب باشيد .