شمس الدين حافظ

340

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

256 - « مباش غرّه » من و صلاح و سلامت كس اين گمان نبرد * كه كس به رند خرابات ظنّ آن نبرد من اين مُرقّع ديرينه بهر آن دارم * كه زير خرقه كشم مى ، كس اين گمان نبرد مباش غرّه بعلم و عمل ، فقيه ! مدام * كه هيچ‌كس ز قضاى خداى جان نبرد مشو فريفتهء رنگ و بو ، قدح دركش * كه زنگ غم ز دلت جز مى مغان نبرد اگرچه ديده بُوَد پاسبان تو اى دل * به هوش باش كه نقد تو پاسبان نبرد بسعى كوش اگر مزد بايدت اى دل * كسى كه كار نكرد اجر رايگان نبرد سخن به نزد سخن‌دان ادا مكن حافظ * كه تحفه كس دُر و گوهر به بحر و كان نبرد * توضيحات : صلاح ( اصلاح ) اين گمان نبرد ( اين گمان را دربارهء من نمىكند ) رند خرابات ( رند ميخانه ) ظن ( گمان - تصور ) مرقع ( لباس پاره‌پاره ) بهر ( براى ، به آن جهت ) مى ( شراب ) كشم ( حمل كنم ) غره ( مغرور ، غفلت ) جان نبرد ( جان خلاص نمىكند ) مدام ( دايما - هميشه ) ديده ( اسم مشتق - چشم ) بايدت ( لازم است ) حافظ ( منادا - اى حافظ ) تحفه ( هديه ) بحر ( دريا ) كان ( معدن ) معنى بيت ( 1 ) ( در حق من تحقق يافتن معانى صلاح و سلامت را كسى تصور نمىكند زيرا كسى دربارهء رند ميخانه اين تصور را نمىكند ) معنى بيت ( 2 ) ( من اين لباس وصله‌دار و پاره‌پاره را از براى آن دارم كه زير آن شراب حمل كنم و كسى در حق من اين گمان را نمىكند ) معنى بيت ( 4 ) ( مغرور رنگ و بوى دنيا مباش بلكه شراب بخور زيرا زنگ غم از دل را غير از مى مغان چيز ديگرى از بين نمىبرد ) معنى بيت ( 7 ) ( اى حافظ در نزد سخن‌دان حرف مزن زيرا كسى جواهر و درّ را به دريا و معدن آن نمىبرد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - انسان مهربان و دلسوزى هستى ولى كمى بددل و بدگمان ، اين بددلى را از خود دور كن كه موفق هستى . 2 - به آنچه دارى و به آنچه عمل مىكنى مغرور نشو ، بدان : هر چه دارى و داشتى از خداوند است و اگر او اين‌چنين اراده نمىكرد تو نيز چنين نبودى پس به جاى غرور از خوبىهايت در جهت رضايت و سود خلق خدا استفاده كن . 3 - عاشق شياطين انسان‌نما نباش و بدان چون حجاب چهرهء آنان بيفتد در سيرت و صورت ، حيوانى بيشتر نيستند ، آنان متأسفانه امثال تو را كه انسانهاى ساده و زودباورى هستى مىخواهند به ورطهء هلاكت بكشانند . 4 - خواهر و برادر عزيزم چشمهاى خود را به خوبى باز كنيد و بدانيد كه عمر طلاست و گوهر عمر هرگز برنمىگردد پس بيهوده آن را از دست ندهيد كه پشيمانى هرگز سودى ندارد . عزيزم : اگر اين آسمان عاشق نبود هرگز سينه‌اش صاف و پاك و آبى نبود و اگر خورشيد عاشق نبود در جمال او نور نبود و اگر دريا از عشق آگاه نبود ، قرار و آرامش مىداشت ، بنابراين همه عاشقند ، پس آنكه صبر ندارد ، عاشق نيست . 5 - اگر انتظار كمك و يارى ديگران را دارى خودت نيز به ديگران يارى رسان چرا كه در مثل است ، « با هر دست بدهى با همان دست خواهى گرفت » ، پس آنكه به خلق خدا كمك رساند از خداوند نيز كمك خواهد گرفت . 6 - سخنى را كه مىخواهى در جمع بازگو كنى ، سعى كن حساب‌شده و سنجيده بگويى كه آنچه تو بر زبان مىآورى نشانه‌اى از باطن و شخصيت توست پس آگاه باش و سخن سنجيده بگو و در هر حال به ايزد يكتا پناه بياور و از او مدد جو و اينجانب را نيز از دعاى خير بىنصيب مگذار . 7 - خواجه در بيت‌هاى 3 - 5 به ترتيب فرمايد : ( اى فقيه ، به علم و عمل مغرور مباش ، زيرا هيچ‌كس از قضاى خداوند جان به در نبرده است و مرگ حتمى است ) ( اى دل اگرچه چشم ، پاسبان تو مىباشد ، اما هوشيار باش كه عشق جانان را از تو نگيرد ) خود تفسير كنيد .