شمس الدين حافظ
216
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
132 - « شكّر دهان » بتى دارم كه گردِ گل ز سنبل سايهبان دارد * بهار عارضش خطّى به خونِ ارغوان دارد غبارِ خط بپوشانيد خورشيد رخش ، يا رب * بقاىِ جاودانش ده كه حُسنِ جاودان دارد چو عاشق مىشدم گفتم كه بُردم گوهرِ مقصود * ندانستم كه اين دريا چه موجِ خونفشان دارد ز چشمش جان نشايد بُرد كز هر سو كه مىبينم * كمين از گوشهاى كردست و تير اندر كمان دارد ز سروِ قدِّ دلجويت مكن محروم چشمم را * بدين سرچشمهاش بنشان كه خوش آبى روان دارد به فتراك ، ار همىبندى ، خدا را زود صيدم كن * كه آفتهاست در تأخير و طالب را زيان دارد چو دامِ طُرّه افشاند ز گردِ خاطرِ عشّاق * به غمّازِ صبا گويد كه راز ما نهان دارد چو در رويت بخندد گل مشو در دامش اى بلبل * كه بر گل اعتمادى نيست گر حُسنِ جهان دارد ز خوفِ هجرم ايمن كن ، اگر امّيد آن دارى * كه از چشمِ بدانديشان خدايت در امان دارد بيفشان جرعهاى بر خاك و حالِ اهل دل بشنو * كه از جمشيد و كيخسرو فراوان داستان دارد خدا را دادِ من بستان ازو ، اى شحنهء مجلس * كه مِى با ديگرى خوردست و با من سر گران دارد چه عذرِ بخت خود گويم كه آن عيّار شهرآشوب * به تلخى گشت حافظ را و شكّر در دهان دارد * توضيحات : گل ( استعاره از چهره محبوب است ) سنبل ( استعاره از گيسوى محبوب ) بهار عارض ( شكوفهء رخسار ) بت ( استعاره از معشوق ) گرد ( پيرامون - اطراف ) خطى به خون ارغوانى دارد ( چهره زيبايش به خون ارغوان خط بطلان كشيده و ارغوان در نزد او بهايى ندارد ) غبار خط ( ريش تازه - چهرهء پرفروغ ) بقاى جاودان ( زندگى پاينده ) دريا ( استعاره از درياى عشق ) موج خونفشان ( موج خونريز - استعاره از دشواريهاى درياى عشق ) خدا را ( براى رضاى خدا ) شحنه ( داروغه - بزرگتر مجلس - ريش سفيد ) فتراك ( تسمه زير زين اسب براى شكار ) آفت ( بلا ) طالب ( جوينده ) طرّه ( موى پيشانى ) گرد خاطر ( گردآساى عشق ) غماز ( سخنچين ) خوف ( ترس ) اهل دل ( دوستان ) سرگران ( سرسنگين ) معنى بيت ( 6 ) ( اگر به شكار بند اسب خود مرا خواهى بست تو را به خدا قسم زودتر مرا شكار كن كه تأخير موجب آسيبها مىشود و به جوينده آسيب مىرساند ) معنى بيت ( 7 ) ( چون از دام گيسو ، دل عاشقان را گردآسا بيفشاند و فروريزد و هستى آنها را به باد دهد به باد صبا كه چون سخنچينان به همه جا مىرود ، فرمان مىدهد كه از آوارگى ما سخنى بر زبان نياورد ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - خواجه در بيت دهم و آخر به ترتيب فرمايد : ( مى بنوش و يك جرعه به ياد دوستان رفته بر خاك بريز و به زبان حال از دل خاك سرگذشت آنان را سؤال كن كه در سينه دلش از داستان جمشيد و كيخسرو قصههاى فراوانى دارد ) ( عذر طالع خود را چگونه بيان كنم آن دلبر آشوبگر با تلخى نكتهدانى خود حافظ را كشت ، درحالىكه در دهانش قند و شكر دارد ) تو خود حديث مفصل بخوان از اين دو معنى . 2 - سخت شيفته اين نيت هستى ، درحالىكه اين نيت رنج و عذاب فراوان دارد و براى اجراى آن بايد دقت ، تلاش و سرعت عمل را به كار اندازى و از ترديد دست بردارى ، اگر نمىتوانى بسيار بجاست كه از اين كار منصرف شوى . 3 - توكل بر خدا داشته باش ، به زودى ملاقاتى خواهى داشت كه بسيار سودمند است و تغييرات كلى حاصل مىشود ، كمى حوصله كن . 4 - اگر دلسرد نشوى و دوباره شروع كنى ، مطمئن باش ، موفقيت را در آغوش خواهى گرفت . 5 - روحيهاى به شرح زير داريد : نرم و ظريف و شكننده ، مظلوم ، پول جمعكن ، تميز ، مقتصد ، دوستداشتنى ، درسخوان ، جذاب و دلربا ، فرشتهخو ، ملاحظهكار ، جدى ، با هدف و گاهى بىهدف ، باوفا ، قانع ، صبور ، واقعبين ، منطقى ، اهل مسافرت ، دوستدار خارج ، چشمهمچشمى ، رقابتطلب . لذت بردى ، درست گفتم . پس مرا دعا كن و كتاب خواندن را سرلوحهء كار خود قرار دهيد و به ديگران هم توصيه كنيد . 6 - اين هفته به يكى از مشاهد متبركه برو و نذر كن و سوره مباركه « القلم » آيه 10 تا 30 را با حضور قلب و معنى بخوان . 7 - مسافرت را توصيه مىكنم ، خريدوفروش سودآور نيست ، بيمار تفاوتى نمىكند ، طلاق حتمى است ، ازدواج صورت نمىگيرد ، براى تغيير شغل و مكان زود است ، مسافر شما اوضاعش بهبود يافته و مرتب مىباشد ، نگران نباشد بلكه برايش دعا كنيد .