شمس الدين حافظ

137

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

53 - « آتش در ارغوان » خَمى كه ابروىِ شوخِ تو ، در كمان انداخت * به قصدِ خون من زارِ ناتوانِ انداخت شراب خورده و خَوْى كرده كى شدى به چمن * كه آبِ‌روىِ تو ، آتش در ارغوان انداخت به يك كرشمه كه نرگس ، به خودفروشى كرد * فريب چشمِ تو ، صد فتنه در جهان انداخت ز شرمِ آنكه به روىِ تو نسبتش كردند * سمَن به دستِ صبا ، خاك در دهان انداخت بنفشه طُرّهء مَفتولِ خود ، گره مىزد * صبا حكايت زلفِ تو ، در ميان انداخت من از وَرع مِى و مطرب نديدمى زين پيش * هواىِ مغبچگانم در اين و آن انداخت كنون به آبِ مىِ لعل ، خرقه مىشويم * نصيبهء ازل از خود نمىتوان انداخت نبود رنگ دو عالَم كه نقش الفت بود * زمانه طرح محبّت ، نه اين زمان انداخت خراب خطَ عِذار توأم تعالى الله * چه كلك بود كه ، اين نقش دل‌ستان انداخت مگر گشايشِ حافظ درين خرابى بود * كه بخششِ ازلش در مِىِ مُغان انداخت جهان به كامِ من اكنون شود كه دور زمان * مرا به بندگىِ خواجهء جهان انداخت * توضيحات : شوخ ( دلير - شجاع ) كمان انداخت ( كمان منحنى گشت ) كه ( ربط - آنگاه كه ) مفتول ( تافته و پيچان ) ورع ( پارسايى ) نصيبهء ازل ( قسمت ازلى ) مگر ( همانا - قيد تأكيد ) مراد از خم ( قوس و كمال ابرويى يار ) شدى ( رفتى ) خوى ( عرق ) آتش به ارغوان انداختن ( كنايه از قرمزى گل ارغوان از روى توست ) كرشمه ( ناز ) خودفروشى ( غرور - خودنمايى ) نسبت كردن ( تشبيه كردن ) طرح محبت ( اساس مهرورزى ) معنى بيت ( 1 ) ( كمان ابروى تو كه در دليرى شجاع و گستاخ است براى كشتن عاشق درمانده و ازپاىافتاده‌اى چون من ، منحنى گشت ) معنى بيت ( 3 ) ( به سبب ناز و كرشمه‌اى كه نرگس براى غرور و خودنمايى كرد ، چشم دل‌فريب تو صد گونه شور و غوغا در جهان بوجود آورد ) معنى بيت ( 9 ) ( آشفتهء بىقرار خال گونهء تو هستم ، عجبا ! چه قلمى بود كه اين نقش دل را كشيد ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - لسان الغيب در بيت ششم پاسخ شما را مىدهد و مىفرمايد : ( من از زهد و تقوايى كه داشتم هرگز گرد مى و مطرب نبودم و از آنها اطلاعى نداشتم ، اما عشق و محبت دوستان ميخانه مرا به طرف مى و مطرب كشاند ) يعنى اختلاط و همرنگى با بچه‌هاى ميخانه مرا به اين روز انداخت ، آرى عزيزم . شما نيز بر اثر تقليد و دنباله‌روى مىخواهى اين كار را انجام دهى ولى خوب فكر كن و به عاقبت آن دقيقا توجه داشته باش و با يكى از اقوام در اين‌باره مشورت كن كه گشايش حاصل شود ، به قول معروف بىگدار به آب مزن . 2 - او خيلى چرب‌زبان و حرّاف و ماهر است ، چنان اين نيت تمام انديشهء شما را تصاحب كرده كه پند و اندرز برايتان زخم و نمك است ، براى اجراى اين نيت حاضرى به هر كارى تن بدهى اما اجراى اين نيت صددرصد در اين زمان به ضرر شماست يا اصولا صرف‌نظر كن يا لااقل براى مدتى آن را به تأخير بينداز . 3 - بدانكه بازنده : از اينكه بيش از آنچه مىگيرد ، بدهد ، احساس مىكند بازنده است اما برنده : در چنين موقعيتى احساس مىكند كه اعتبار خود را براى آينده تقويت مىكند به قول انگليسيها Teel sthat is simply buiding up'credit for the future 4 - شخصى خوش قد و قامت و برازنده و آداب‌دان و عاشق هنر و مطالعه هستيد ولى چرا از تحصيل فرار مىكنيد ، اين مشكلى است كه برمىگردد به برخوردهاى دوران دبستان شما كه بايد افكار خود را اصلاح كنيد ، زيرا مطالعه ركن اصلى زندگى است . 5 - جديدا به موفقيتى دست مىيابيد و مسافر خبرى مىدهد و هديه‌اى دريافت مىكنيد ، بيمار شفا نمىيابد ، خريدوفروش هر دو فعلا زود است . 6 - نذر كنيد تا از اين گرفتارىها خلاص يابيد .