شمس الدين حافظ

126

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

42 - « عظم رميم » تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسيم افتادست * دلِ سودازده از غصّه دو نيم افتادست چشمِ جادوىِ تو ، خود عينِ سوادِ سحرست * ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتادست در خمِ زلفِ تو آن خالِ سيه ، دانى چيست ؟ * نقطهء دوده كه در حلقهء جيم افتادست زلفِ مشكينِ تو در گلشنِ فردوسِ عذار * چيست طاووس كه در باغِ نعيم افتادست دلِ من از هوسِ بوى تو ، اى مونس جان ! * خاك راهيست كه در پاىِ نسيم افتادست همچو گَرد اين تنِ خاكى ، نتواند برخاست * از سرِ كوىِ تو زان‌رو كه عظيم افتادست سايهء قدِّ تو بر قالبم اى عيسى دم ! * عكسِ روحى است كه بر عظْمِ رَميم افتادست آنكه جز كعبه مقامش نبد از يادِ لبت * بر دَرِ ميكده ديدم كه مقيم افتادست حافظِ گمشده را با غمت ، اى جان عزيز ! * اتّحاديست كه در عهدِ قديم افتادست * توضيحات : سودازده ( صفت مفعولى - گرفتار عشق ) دو نيم ( دو پاره شده ) چشم جادوى تو ( چشم سحرآميز تو ) سقيم ( نادرست - خمارآلود ) گمشدهء ( سرگشتهء عشق ) گلشن فردوس ( گلزار بهشت ) نعيم ( نعمت - بهشت - باغ نعيم ) در دست نسيم افتادست ( دستخوش نسيم شده و به كوى تو آمده ) عظيم افتاده است ( بسيار از پا افتاده است ) عيسى دم ( جان‌بخش ) عظم ( استخوان ) رميم ( صفت - پوسيده - ريخته ) مقيم ( اقامت ) دوده ( مركب ) طاووس ( مرغى است ) پاى نسيم ( اضافهء استعارى - باد نسيم ) عهد قديم ( روز ازل ) معنى بيت ( 1 ) ( از وقتى كه سر زلف تو اى معشوق به دست باد نسيم افتاد و آن را پريشان كرد ، دل ديوانهء من از شدت حسد و رشك دو نيمه شده است ) معنى بيت ( 2 ) ( چشم جادوگر تو از سياهى عين نوشتهء سحر و جادو است ولى اين نكته را بايد گفت كه نسخهء چشم تو برابر با اصل نيست و چشم تو زيباتر از آنست و آن نسخه‌بدل و عوضى است ) معنى بيت ( 3 ) ( در حلقهء گيسوى تو خال مشكين مانند نقطهء سياهى است كه در دايرهء حرف جيم نهاده شده باشد ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - به مسئله و موضوعى توجه دارى كه فارغ و آسوده شدن از آن برايت بسيار مشكل است و گرفتار وسوسه عجيبى شده‌ايد كه گويى تمام انديشه و زندگى شما را تصاحب كرده است ، بهترين راه آنست كه بدون رودربايستى و تعارف هرآنچه را كه لازم است با او در ميان بگذارى اگر او توجه كرد و عمل نمود ، آسوده خاطر باش ولى اگر وقت‌گذرانى نمود با توكل بر خدا فورى دورى بجوى كه ادامه دادن شايسته نيست . 2 - حافظ در بيت ( 7 ) مىفرمايد : ( اى يار عيسوى نفس جان‌بخش ، سايهء قامت تو بر پيكر من پرتو و انعكاس نورى است كه بر استخوان پوسيده تابد و آن را زنده سازد ) محبت آنست كه از هر دوسوى باشد و يك‌طرفه رنج‌آور است . 3 - اين مطلب صحيح است كه لسان الغيب در بيت آخر مىفرمايد : ( اى دوست گرامى : حافظ سرگشته را با عشق تو يگانگى و پيوستگى ديرينه مىباشد ، زيرا عشق‌ورزى براى عاشقان حقيقى از روز ازل بهره‌يشان بوده است ) ولى اين عشق را نبايد به پاى هر بىاهلى گذاشت بلكه شايستگى و لياقت لازم است تا شما با او سخن از عشق و محبت بگوييد . 4 - شما بايد با درايت و كياست بيشتر عمل كنيد زيرا از خانواده‌اى فهميده و آداب‌دان و اهل فضل هستيد ، حيف است كه خود را به چيزهاى پيش‌پاافتاده و مهمل مشغول كنيد ، قدر و ارزش خويش را بدانيد و اگر از اين فكر كلا صرف‌نظر كنيد ، بهتر است و هديه‌اى دريافت مىكنيد ، به زودى با فرد مهمى ملاقات خواهيد كرد كه بسيار سودمند است . 5 - موفقيت در آينده متعلق به شماست و انسانى خوشبخت مىشويد و از زندگى خوبى برخوردار هستيد پس آن را با هوس خراب نكنيد و نذر خود را ادا كنيد . 6 - خود را بشناس ، زيرا كه زندگى ارزش‌يابى نشده است پس ، ارزش خود را حفظ كن .