شمس الدين حافظ
121
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
37 - « لاف عشق » به جان خواجه و حقِّ قديم و عهدِ درست * كه مونسِ دمِ صبحم دعاىِ دولت تُست سرشكِ من كه ز طوفانِ نوح دست ببُرد * ز لوحِ سينه نيارست نقشِ مِهر تو شُست بكُن معاملهاى وين دلِ شكسته بِخر * كه با شكستگى ارزد به صدهزار دُرست ملامتم به خرابى مكن كه مرشدِ عشق * حوالتم به خرابات كرد روز نُخست زبان مور به آصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و باز نجست دلا طمع مبر از لطفِ بىنهايت دوست * چو لاف عشق زدى ، سر بباز چابك و چُست به صدق كوش كه خورشيد زايد از نَفَست * كه از دروغ سيهروى گشت صبح نُخست شدم ز دستِ تو شيداىِ كوه و دشت و هنوز * نمىكنى به ترحّم نِطاقِ سلسله سُست مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ ، مجوى * گناهِ باغ چه باشد چو اين درخت نرُست * توضيحات : به جان خواجه ( به جان خواجه قوام الدين وزير ابو سحاق ) دعاى دولت ( اقبال وزير ) نقش مهر ( نشان عشق ) درست ( صحيح - اشرفى طلا - ايهام دارد ) آصف ( وزير حضرت سليمان ) خاتم جم ( انگشتر حضرت سليمان - تلميح دارد ) ياوه كرد ( گم كرد ) صبح نخست ( صبح كاذب ) نطاق ( كمربند ) نطاق سلسله ( مجاز از زنجير و قفل جفاى عشق و هجران معشوق ) حفاظ ( محافظت - شرم - آزرم - وفا ) دم ( وقت ) سرشك ( اشك ) دست ببرد ( غالب - چيره ) نيارست ( قادر - از مصدر يارستن ) بخر ( خريدار باش ) ملامت ( سرزنش ) خرابى ( مست و سرخوش ) مرشد عشق ( مرشد - راهنما ) دراز گشت ( دراز كرد ) نجست ( جستجو نكرد ) معنى بيت ( 2 ) ( اشك من كه از طوفان نوح پيشى مىگيرد ، از پهنهء سينه تو قادر نيست نقش محبت مرا پاك كند ) معنى ( 7 ) ( راستى كن تا سخن تو چون خورشيد عالمتاب درخشندگى داشته باشد نه مانند بامداد كاذب كه به دروغ ادعاى روشنايى داشته باشد درحالىكه از تاريكى چهرهاش ، سياه و رسوا شود ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - اين نيت تنها از طريق دعا و نيايش قابل اجراست ، به همين جهت قبلا دو نذر كردهاى ، ادا نكردى پس با اخلاص تمام سوره مباركه « مريم » از آيه 56 تا 80 را با معنى بخوان و به يكى از مشاهد متبركه براى زيارت مشرف بشو و دعا كن ، حتما نيت شما برآورده مىشود . 2 - غمگين نباش : آن اندازه نگرانى وجود ندارد ، زيرا تقصير شماست كه راز دل خودت را برملا ساختى و با نااهلش سخن گفتى ، درحالىكه خوب بود با كسى كه هر روز برايت دعا مىكند و شما را به اندازهء دنيا دوست دارد ولى بر زبان نمىآورد ، مشورت مىكردى . 3 - گناه كسى كه به شما بىمحبتى كرده ببخش ، زيرا همه چيز بر خداى مهربان معلوم و معين است پس او را به قادر يكتا حواله كن . 4 - يكى از بستگان تو را هميشه دعا مىكند و دعاى او مستجاب مىشود و اگر در كار خود زود موفق نشدى ، علتش اين است كه دل او را مىشكنى ، پس مقصر جنابعالى هستيد كه بايد اولا به ايشان مهربانى كنى ثانيا خطاهاى خود را اصلاح كنى . 5 - حافظ در بيت آخر مىفرمايد : ( اى حافظ ، آزردهخاطر مشو و از جور و جفاى دلبران رنجيده مباش و از آنها انتظار وفادارى نداشته باش ، چه در بوستان دلبرى نهال شرم و حفاظ نمىرويد و آنها پيمانشكن و جفاكارند ) پس بنا به فرموده لسان الغيب شما ابدا نبايد ناراحت باشيد ، زيرا شيوهء عشق ، اين راه را مىطلبد و زيبايى و شادى آن به همين است . 6 - شخصى زودرنج ، عصبانى ، پرتوقع ، بخشنده ، محتاط ، فعال و تودلبرو هستيد به همين جهت علاقه داريد ديگران ارزش واقعى شما را بدانند ، درحالىكه مردم داراى يك انديشه و فكر نيستند ، پس شما ناراحت نباشيد . 7 - مسافرت را توصيه مىكنم ، بيمار شفا مىيابد ، خبرى از او مىرسد و هديهاى دريافت مىكنيد ، ازدواج زود است ولى طلاق عملى مىشود . 8 - برنده : از ميانهروى و نرمش خود احساس قدرت مىكند ، اما بازنده هرگز ميانهرو و معتدل نيست گاهى از موضع ضعيف و گاهى مانند ستمگران فرودست رفتار مىكند ، پس شما چطور ؟ ! خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .