شمس الدين حافظ
45
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
و تحشيه مىكردهاند تهيه كنم . من همان روز صحافى را طلبيدم و همان چاپ حافظ را به او دادم كه در مقابل هر صفحه دو صفحه كاغذ سفيد بگذارد و دوباره جلد كند و دو سه روز بعد با آن حافظ منزل ايشان رفتم . با آن حال تعجب و اندهاشى كه باز مخصوص به خود او بود و به نوبت خود مثل هر حركت جزئى او حكايت از يك دنيا صفاى ضمير مىكرد ، با حال تعجبى مانند تعجب اطفال معصوم فرمودند آن كتاب ضخيم چيست ، و با عجلهاى كه مخصوصا در شناسائى كتاب داشتند گرفته و باز كرده فرمودند چه كار خوبى كردهايد ، من بعضى اوراق خودم را به بعضى صفحات مىچسبانم ولى اينطور بهتر است . خلاصه مشغول خواندن كتاب شديم ، روزى چند غزل مىخواندم و خدا مىداند با چه شوق و نشاطى اين كار را انجام مىدادم و هر روز با چه وجد و حالى به منزل برمىگشتم . براى هر لغتى تحقيقات مىكردند ، براى هر عبارتى شواهد مىآوردند ، هر لطيفهء ادبى و هر صنعت بديعى را موشكافى مىكردند ، شأن نزول غزل اگر معلوم بود ، لطائف عروضى و امثال آن همهروزه چندين ساعت صرف اين كار مىشد . « 1 » مردى بود متوسط القامه ، لاغر ، نحيف ، خيلى رنگپريده ، هميشه سوء هضم داشت و مزاجش حساس بود . به اين حال بسيار بسيار پركار بود و خستگىناپذير بود ، وسواس و دقت او در كارها ضربالمثل بود . كوچكترين مانع حواس او را پرت مىكرد ، راستگويى و صراحتش ضرب المثل بود فوقالعاده باانصاف بود و هركس را در همان قسمت خوبش مىديد ، همينكه كسى را مستعد يا فاضل و عالم مىديد با آغوش گشوده از او استقبال مىكرد . در تاريخ ملل و نحل به حدى ورزيده بود و در تواريخ اسلامى و از آن ميان در تاريخ مغول و اسماعيليّه و نيز تاريخ ادب و ادبا داهيهاى بود ، صحبتش هيچوقت تمامى نداشت ، حوصله و پشت كارش بىنظير بود . در نوامبر 1928 به ايران آمدم و مكاتبهء مستمرى داشتم تا آنكه در 1939 ايشان به تهران تشريففرما شدند . از كار [ هاى ] مرتب قزوينى در اروپا و ايران روزنامه خواندن او بود ، در پاريس يك روزنامهء صبح مىخواند و روزنامهء « تان » را عصر . در ايران هم روزنامه ، مرتب مىخواند . به جريانهاى كارهاى دنيا واقف بود و به طورى كه گفته شد موضوعى نبود كه جلب نظر او را ننمايد مثلا كمتر كسى ديدهام به اين پايه علاقهمند به شناختن گلها و سبزىها و درختها باشد . اسم لاتينى و فارسى و عربى يا لغات ديگر هر گلى را مىدانست ، فرق آن ، انواع آن . اگر چيز تازهاى مىديد مىپرسيد ، يادداشت مىكرد ، بعد تحقيق مىكرد تا مسلّم مىشد كه چيست . مخصوصا به گل علاقهء غريبى داشت ، در زمان
--> ( 1 ) . ظاهرا اين همان « حافظ » ى است كه در 1356 با يادداشتى از سيروس غنى تحت عنوان « حافظ ؛ با يادداشتها و حواشى دكتر قاسم غنى » در تهران چاپ و منتشر شده است .