شمس الدين حافظ
46
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
حيات مرحوم فرزين هفتهاى يكدو شب سه چهار نفرى باهم بوديم ، آقاى كلنل علىنقى وزيرى هم بود كه ساز مىزد و غزليّات حافظ مىخواند . آقاى دكتر مير هم مىآمد ، هميشه ساكت بود ولى قزوينى فوقالعاده او را دوست داشت او هم مثل پروانهء دور شمع بود . گاهى مرحوم حاج سيّد نصر الله و مرحوم ذكاء الملك بودند ، گاهى آقاى اديب السلطنه سميعى . شبنشينى را دوست داشت و هيچوقت خسته نمىشد ، واقعا تا صبح حاضر بود بنشيند ، اصلا او هيچوقت به ساعت نگاه نمىكرد . همينطور مقارن ظهر قيدى به ساعت معيّن ناهار نداشت ، بعد از ظهر ساعتى راحت مىكرد . خيلى كمخواب بود ، روزى يك ساعت تمام تند راه مىرفت و اين تنها ورزش او بود ، واقعا تمام دنيا و تمام لطائف طبيعت در او نهفته بود . من در مصر بودم ، شنيدم ايشان مبتلى به پروستات شده و در مريضخانهء رضانور در تهران عمل كردهاند و پروفسور يحيى عدل جرّاح بوده ، دكتر مير و دكتر عزيزى هم مواظب حال او بودهاند . تقريبا يك سال و نيم قبل ، در اوائل 1327 عمل مىكنند و عمل بسيار خوب و مفيد واقع مىشود . هشتاد روز در مريضخانه بودهاند ولى بعد از آن ديگر ضعف و هزال « 1 » زياد داشتند . من روز بعد از ورود به تهران خدمت ايشان رفتم ، در بستر بودند ولى كار مىكردند و ناخوشى عبارت از روماتيزم مفاصل ، روماتيزم نقرسى بود كه مفاصل مخصوصا انگشتان دست ورم كرده بود و همين مانع از حركت بود ، مداوا هم مىشدند ، مجالس مشورت طبى ترتيب داده شد و دكتر فرهاد را بردم كه برق و حرارت بدهند . در همان حال با همان انگشتان در بستر مىنشستند و روى تخت خواب ، رحلى مىگذاشتند كه كتاب جلوشان باز بود و همان مركب قرمز و بنفش پهلوى دست و مشغول تصحيح و تحشيه كتب و كارهاى علمى بودند . دخترشان فوقالعاده به كتب پدر آشنا بود . سوزان دائما كتبى را از قفسهها بيرون مىآورد و كتبى را بهجاى خود برمىگرداند - بعد از جنگ عمومى ، كتب خود را از پاريس خواستند و كتبى كه از من و سايرين به عاريت داشتند پس دادند . بههرحال بههرحال قواى فكرى و دماغى همان قواى هميشه بود جز اينكه ضعف بدنى بيشتر بود . تا آنكه روز جمعه ششم خرداد 1328 مطابق 21 رجب 1368 و 27 مه 1949 در سن هفتاد و چهار سال قمرى وفات نمودهاند « 2 » . به ظاهر يك نفر است كه مرد ولى در معنى حكم مرگ هزاران را دارد به قول يكى از
--> ( 1 ) . لاغرى ( 2 ) . طبق آگهى ترحيم ، مندرج در روزنامهء اطلاعات 7 خرداد 1328 روز يكشنبه هشتم خرداد ، به خاك سپرده مىشوند .