شمس الدين حافظ

12

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

3 اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقى مى باقى كه در جنّت نخواهى يافت * كنار آب ركناباد و گلگشت مصلّا را ( 1 ) فغان كاين لوليان ( 2 ) شوخ شيرين كار شهرآشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است * به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم * كه عشق از پردهء عصمت برون آرد زليخا را اگر دشنام فرمائى و گر نفرين دعا گويم ( 3 ) * جواب تلخ مىزيبد لب لعل شكر خارا نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست‌تر دارند * جوانان سعادتمند پند پير دانا را حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را غزل گفتى و در سفتى بيا و خوش بخوان حافظ * كه بر قول ( 4 ) تو افشاند فلك عقد ثريّا را