شمس الدين حافظ
63
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
3 دادگرا تو را فلك جرعهكش پياله باد 4 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند 5 طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف 6 فاتحهيى ، چو آمدى بر سر خستهاى بخوان 12 بحر هزج مثمّن اخرب ( مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن 2 بار ) اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى * دل بىتو به جان آمد وقت است كه بازآيى [ غزلها ] نخستين مصراع از مطلع غزلهايى را كه در اين بحر سروده شده است ، به ترتيب تقدّم حرف « روىّ » ، در پى بازمىآوريم : 1 در دير مغان آمد ، يارم قدحى در دست 2 كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد 3 اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى 4 مى خواه و گل افشان كن ، از دهر چه مىجوئى ؟ 5 اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى 13 بحر رمل مثمّن مشكول ( فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن 2 بار ) به فراغ دل زمانى نظرى به ماهرويى