شمس الدين حافظ
47
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
54 مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند 55 دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند 56 غلام نرگس مست تو تاجدارانند 57 شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند 58 كنون كه در چمن آمد گل از عَدَم به وجود 59 به كوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود ؟ 60 چو دست در سر زلفش زنم به تاب رود 61 ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود 62 اگر به بادهء مشكين دلم كشد شايد 63 زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد 64 نفس برآمد و كام از تو برنمىآيد 65 رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد 66 جهان بر ابروى عيد از هلال وسمه كشيد 67 بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد 68 معاشران ز حريف شبانه ياد آريد 69 معاشران گره از زلف يار باز كنيد 70 صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار 71 نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير 72 منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز 73 درآ ، كه در دل خسته توان درآيد باز 74 بيا و كشتى ما در شط شراب انداز 75 دلم ربودهء لولىوشيست شورانگيز 76 دلا رفيق سفر بخت نيكخواهت بس 77 اگر رفيق شفيقى درست پيمان باش 78 به دور لاله قدح گير و بىريا مىباش 79 چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش