شمس الدين حافظ
46
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
28 شراب و عيش نهان چيست ؟ كار بىبنياد 29 اگر ز كوى تو بوئى به من رساند باد 30 تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد 31 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد 32 هماى اوج سعادت به دام ما افتد 33 كسى كه حُسن خط دوست در نظر دارد 34 دلى كه غيبنماى است و جام جم دارد 35 هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد 36 اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد 37 من و صلاح و سلامت ، كس اين گمان نبرد 38 به آب روشن مى عارفى طهارت كرد 39 بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد 40 صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد 41 چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد 42 به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد 43 چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد 44 بريد باد صبا دوشم آگهى آورد 45 اگر روم ز پىاش ، فتنهها برانگيزد 46 به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد 47 مرا به وصل تو گر زانكه دسترس باشد 48 خوش است خلوت اگر يار يار من باشد 49 ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد 50 گداخت جان كه شود كار دل تمام نشد 51 صبا به تهنيت پير مىفروش آمد 52 نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند 53 رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند