شمس الدين حافظ
43
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
[ شرح ] غزل 9 بيت 1 : رونق : رواج زيبايى عهد شباب : دوران جوانى دگر : دوباره زيبايى بستان و گلزار ، دوباره عهد جوانى را به خاطر مىآورد و به بلبل عاشق خوشآوا مژدهى آمدن گل را مىدهد . بيت 2 : صبا : باد صبا ، پيك عاشقان ، نسيم بهارى جوانان چمن : رياحين ، گل خدمت ما برسان : ارادت ما را ابلاغ كن . بيت 3 : مغبچه : نوجوان زرتشتى كه در دير مغان ساقىگرى مىكرده است . اگر مغبچهى بادهفروش اين چنين دلربايى كند ، من آنچنان واله و شيدا مىشوم كه خاك در ميكده را با مژگان چشمانم جاروب خواهم كرد . بيت 4 : مه : ماه ، چهرهى دلدار كه به توپ در بازى چوگان تشبيه شده است . عنبر سارا : مادهى خوشبو ، به كنايه ، گيسوى مشكين و مجعد دلدار را كه در اطراف صورتش زيبايى او را بيشتر مىكند . چوگان : گيسوى مشكين مجعد به چوگان تشبيه شده است . اى محبوب ماه صورت و عنبرين گيسو ! ما را مضطرب حال و پريشان خاطر مپسند . بيت 5 : درد : لرد شراب ، شراب ناصاف و ارزان قيمت يقين دارم زاهدنمايانى كه دردكشان ( مىخواران ) كهنه كار را استهزا مىكنند ، خود در راه مىگسارى ايمان خويش را از دست خواهند داد . بيت 6 : هست خاكى : آدمى كه از خاك به عمل آمده ، در اين مصراع مراد حضرت نوح نبى ( ع ) است . به آبى نخرد طوفان را : در كشتى نوح آدمى هست ( حضرت نوح ) كه طوفان به آن هولناكى برايش به اندازهى يك قطره آب اهميت ندارد . بيت 7 : خانهى گردون : روزگار سيه كاسه : نانكور ، خسيس از روزگار نانكور مهمانكش ، اميد مهماندارى نداشته باش . بيت 8 : خوابگه آخر : گور ، قبر بيت 9 : ماه كنعانى : به استعاره حضرت يوسف ( ع ) ، فرزند حضرت « يعقوب ( ع ) » « * » مسند مصر : مقام وزارت در مصر بيت 10 : رند : وارسته ، ترك تعلقات دنيوى كرده بدرود : خداحافظى
--> * حضرت يعقوب ( ع ) ، دوازده پسر داشت . از بين اين پسران به يوسف بيش از ديگران علاقه داشت و لذا برادران به يوسف حسد بردند ، او را به چاه افكندند و پيراهنش را به خون حيوانى آغشته كردند و پدر را گفتند كه يوسف را گرگ دريده است . اتفاقا كاروانى كه عازم مصر بود ، در جستجوى آب ، يوسف را از چاه بيرون كشيدند و در مصر به بردهفروشان فروختند . نخستوزير فرعون ( عزيز مصر ) او را خريد و به خانه برد . زليخا همسر زيباى عزيز مصر دلباختهى يوسف شد و چون يوسف به خواستهى نامشروع زليخا تن درنداد ، زليخا او را در نزد شوهرش ( نخست وزير ) به سوء نظر متهم كرد و در نتيجه يوسف به زندان افتاد . پس از چند سال كه يوسف در زندان بود ، فرعون خوابى ديد كه همهى معبران از تعبير آن عاجز ماندند . به فرعون گفته شد كه يوسف در زندان است ، مىتواند خواب او را تعبير كند . فرعون دستور آزادى او را از زندان داد و بعدها به واسطهى ابراز لياقت به مقام نخستوزيرى « عزيز مصر » رسيد . ( قرآن كريم ، سورهى يوسف ، آيات 13 تا 14 )