شمس الدين حافظ
22
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود يا اين بيت : عراق و شام گرفتى به شعر خود حافظ * بيا كه نوبت بغداد و ملك تبريز است اينها از اشعارى است كه حافظ در جوانى سروده و اگر خود او اشعارش را ثبت و در ديوان جمع مىكرد ، اين گونه ابيات كه دليل خودستايى است ، در ديوان حافظ ديده نمىشد . حافظ اميدوار بود كه اشعارش از بين برود ، اما مردم به گونهاى سخنش را دوست داشتند كه بعد از مرگ حافظ ، پادشاه شيراز و فارس اعلام كرد كه هركس شعرى از حافظ دارد ، به او تسليم كند و در ازاى هر بيت شعر ، يك مثقال طلا بگيرد . مردم كه اشعارى از حافظ داشتند نزد او بردند . بعضى هم به طمع دريافت زر ، اشعارى را كه از حافظ نبود ، با عوض كردن تخلص سراينده و قرار دادن نام حافظ به جاى آن ، نزد سلطان وقت بردند و زر گرفتند و لذا بخشى از اشعارى كه امروز در ديوان حافظ ديده مىشود ، از او نيست . . . » در اينجا لازم است از « محمد گلاندام » نيز كه نقشى بسيار ارزنده در گردآورى اشعار حافظ داشته است ، يادى كنيم . 6 - بنا داشتم ( و يا دلم مىخواست ) به زواياى شعر او رخنه و گوشهاى از كشفيات خود را در اين كتاب واگويه كنم . چه سود كه هر چه پيش رفتم ، عمق بيشترى يافتم . بگذاريد از استاد « محمد على اسلامى ندوشن » مدد بگيرم : « . . . حافظ تقريبا تمام فلسفهى وجودى خود را خلاصه كرده است : وجود ما معمايى است حافظ * كه تحقيقش فسون است و فسانه فسون و فسانه ، در حقيقت كارهايى بىثمرند كه تحقيقى دربارهى آنها نمىتوان كرد و معمايى هستند كه نمىتوان آنها را كشف كرد . در حقيقت بايد گفت كه اين ، تنها معماى حافظ نيست ؛ بلكه معماى ايران و تا حدى كل بشريت است ، يعنى انسان هيچوقت به راز بزرگ آفرينش پى نخواهد برد . . . . به دليل هالهى عجيبى كه پشت كلمات حافظ وجود دارد و موسيقى كلمات ، به او لسان الغيب گفتهاند و به همين دليل با ديوان او فال مىگيرند . در اين مورد شواهد بسيار در درست است . مثلا وقتى مگس خان افغان قصد اهانت به آرامگاه او را داشت ، به توصيهى حاضران در اين باب به ديوان خواجه فالى زدند كه اين بيت آمد : اى مگس عرصهى سيمرغ نه جولانگه توست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى