شمس الدين حافظ

21

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )

آن چه درباره‌ى مردمان و زمينىها مىگويد ، همان تغيير شرايط اجتماعى و حكومتى است كه قبلا به آن اشاره شد و آن چه مربوط به ملكوت است ، خود حكايت ديگرى دارد . « بعضى از اشخاص در دوره‌ى جوانى و پس از تحصيل لغزيدند زيرا « عمل » نمىكردند ، اما بعد از اين كه دست به « عمل » زدند ، توانستند خود را از پرتگاه بالا بكشند . يكى از كسانى كه موفق شد خود را از پرتگاه بالا بكشد ، حافظ شيرازى است كه در جوانى شروع به تحصيل حكمت كرد ، بدون اين كه وارد « عمل » شود . هم ازاين‌رو گرفتار ترديد و آنگاه انكار شد و حتى به انكار علم و قدرت خداوند برخاست و اين شعر را سرود : پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت * آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد در اين بيت حافظ به طور صريح منكر علم و توانايى خداوند شد و خلقت را محصول خطاى خداوند دانست و گفت : پير او مردى است كه چون حسن نيت دارد ، از خطاى خداوند صرف نظر كرده و آن را نديده گرفته است . اما همين حافظ بعد از اين كه شروع به « عمل » كرد و موفق شد خود را از پرتگاه بالا بكشد ، راه حقيقت را يافت و دريافت كه انكار او در دوره‌ى جوانى ، ناشى از نادانى بوده و زمانى كه به شاهراه حقيقت رسيد و چشم‌ها و گوش‌هايش باز شد ، اين شعر را سرود : نيست در دايره يك نقطه خطا از كم‌وبيش * كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم در اين بيت ، حافظ كه به مرحله‌ى كمال رسيده مىگويد ؛ ايمان حاصل كرده‌ام كه در دستگاه خلقت حتى يك نقطه‌ى خطا وجود ندارد . . . ممكن است پرسيده شود ، چرا حافظ بعد از اين كه به خطاى خود ( انكار خداوند ) پى برد و دانست كه شعر دوره‌ى جوانى او ناشى از جهل بوده ، آن شعر را از بين نبرده است . پاسخ اين است كه حافظ در دوران زندگى ، اشعار خود را جمع‌آورى نكرد و نمىخواست جمع‌آورى كند . او بعد از اين كه شروع به « عمل » كرد و با حكمت عملى به شاهراه حقيقت رسيد ، در سلك عارفان فرقه‌ى موسوم به « ملامه » ( ملامتيه ) درآمد و پيروان اين فرقه كسانى بودند كه از هر گونه تظاهر خوددارى مىكردند و از اين حيث آنان را فرقه‌ى « ملامه » يا « ملامتيه » خواندند كه نفس خود را از تظاهر و خودپرستى ملامت مىكردند . وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن حافظ بعد از رسيدن به شاهراه حقيقت ، حتى يكى از غزل‌هاى خود را ثبت نكرد كه مبادا اثرى از او باقى بماند . عرفاى اين فرقه حتى باقى ماندن نوشته و شعرى را از خويش دليل بر خودخواهى مىدانستند و معتقد بودند كه علاقه به حفظ نام بعد از مرگ ، خودپرستى است .