الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

283

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

هرگاه چيزى از دنيا به او برسد سير نمىشود ، و اگر نرسد قانع نخواهد شد ، از شكر آنچه به او داده شده عاجز است ، ولى باز هم فزونى مىطلبد ، ديگران را از كار بد نهى مىكند ، اما خود نهى نمىپذيرد ، به ديگران امر مىكند اما خودش عمل نمىكند ، نيكان را دوست مىدارد اما عمل آنها را انجام نمىدهد ، گنهكاران را دشمن مىدارد اما خود يكى از آنها است ، مرگ را بخاطر زيادى گناهانش مكروه مىشمارد اما خود به آن چه مرگ را بخاطر آن ناخوش مىدارد ادامه مىدهد ، اگر بيمار شود پشيمان مىگردد و اگر تندرست باشد احساس امنيت مىكند و به لهو مىپردازد ، به هنگام سلامت مغرور است و به هنگام گرفتارى نااميد . اگر بلائى به او برسد همچون بيچارگان دعا مىكند ، و اگر آسايش و وسعت به او برسد همچون مغروران از خداى روى مىگرداند . نفس ، او را در امور دنيا به انجام آنچه گمان دارد وادار مىكند ، ولى در امور آخرت به آنچه يقين دارد اعتنا نمىكند ! بر ديگران به كمتر از گناه خود مىترسد و براى خويش بيشتر از آنچه عمل كرده اميد دارد . اگر بىنياز شود مغرور و مفتون مىگردد ، و اگر فقير شود نوميد و سست مىشود . در عمل كوتاهى مىكند و در سؤال مبالغه ، هرگاه شهوتى بر او عارض شود گناه را جلو مىاندازد و توبه را تأخير ! و اگر محنتى به او برسد صبر و شكيبائى را به كلى از دست مىدهد ، عبرت آموختن را توصيف مىكند ولى خود عبرت نمىگيرد ، موعظه بسيار مىكند اما خود موعظه نمىپذيرد ، سخن بسيار مىگويد اما عمل كم مىكند . براى دنياى فانى كوشش فراوان دارد ولى براى آخرت باقى مسامحه كار است . غنيمت را غرامت مىبيند ، و غرامت را غنيمت ( آنچه در راه خدا انفاق مىكند در نظر او غرامت است و آنچه در راه معصيت خرج مىكند غنيمت ! ) از مرگ مىترسد ولى فرصتها را از دست مىدهد ، از ديگران معصيتهاى كوچك را بزرك مىشمارد در حالى كه بزرگتر از آن را از خود ناچيز به حساب مىآورد ، طاعتى را كه اگر ديگران انجام دهند كوچك مىشمرد از خودش بزرك ميداند . او به مردم ايراد مىگيرد اما با خودش مجامله مىكند ، لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذكر خدا با فقيران محبوبتر است ! به نفع خود بر زيان ديگران حكم مىكند .