الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
247
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
71 - هنگامى كه عقل انسان كامل شود سخنش كم مىشود ( 559 . ) 72 - روزگار بدنها را كهنه ، و آرزوها را نو مىكند ، مرگ را نزديك و خواستهها را دور مىسازد ، كسى كه به آن برسد خسته مىشود . كسى كه به آن نرسد رنج مىبرد ! . 73 - كسى كه خود را در مقام پيشوائى و امام مردم قرار مىدهد بايد پيش از آنكه به تعليم ديگران بپردازد به تعليم خويش پردازد ، و بايد تاديب كردن او به عملش پيش از تاديب كردن به زبانش باشد . كسى كه معلم و ادب كننده خويشتن است ، به احترام ، سزاوارتر است از كسى كه معلم و مربى مردم است ( 560 . ) 74 - نفسهاى انسان گامهاى او بسوى مرگ است . 75 - هر چيز كه شمرده شود سرانجام پايان مىگيرد . و آنچه در انتظار وجودش هستى سرانجام فرا مىرسد . 76 - كارها هنگامى كه مشتبه شوند آخرشان را با اولشان مىسنجند ( سالى كه نكوست از بهارش پيدا است ) ( 561 . ) . 77 - نقل شده كه « ضرار بن حمزه ضبائى » ( كه از ياران امام ( ع ) بود ) بر معاويه وارد شد ( 562 . ) . معاويه از او خواست كه حالات امير مؤمنان على ( ع ) را براى او شرح دهد « ضرار » در پاسخ گفت : گواهى مىدهم كه او را در بعضى از مواقف عبادتش ديدم ، به هنگامى كه شب پرده تاريكى خود را فرو افكنده بود . او در محراب ايستاده . و محاسنش را گرفته همچون انسان مار گزيده به خود مىپيچيد و در تب و تاب بود . و همچون انسان محزون و غمگين گريه مىكرد و مىگفت : اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو ! خود را به من عرضه مىكنى ؟ يا مىخواهى مرا به شوق آورى ؟ ! هرگز آن زمان كه تو در من نفوذ كنى فرا نرسد هيهات ! دور شو ! ديگرى را فريب ده ! من نيازى به تو ندارم . من تو را سه طلاقه