الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

191

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

نه مرزى را حفظ مىكنى و نه شوكت دشمنى را در هم مىشكنى ، نه اهل شهر و ديارت را كفايت مىكنى و از آنان به خوبى دفاع مىنمائى ، و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آنجا بىنياز مىسازى ! 62 - از نامه‌هاى امام عليه السلام كه همراه « مالك » براى اهل مصر فرستاد ، زمانى كه استاندارى آنجا را به او واگذار نمود . ( 497 . ) اما بعد ! خداوند سبحان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فرستاد تا بيم دهندهء جهانيان ، و گواه و حافظ آئين انبياى او باشد . چون او - كه درود بر او باد - از جهان رخت بربست ، مسلمانان در بارهء امارت و خلافت بعد از او به منازعه بر خاستند . به خدا سوگند هرگز فكر نمىكردم ، و به خاطرم خطور نمىكرد . كه عرب بعد از پيامبر ، امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او بگردانند ( و در جاى ديگر قرار دهند و باور نمىكردم ) آنها آن را از من دور سازند ! تنها چيزى كه مرا ناراحت كرد اجتماع مردم اطراف فلان . . . بود كه با او بيعت كنند ، دست بر روى دست گذاردم تا اين كه با چشم خود ديدم گروهى از اسلام بازگشته و مىخواهند دين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نابود سازند . ( در اينجا بود ) كه ترسيدم اگر اسلام و اهلش را يارى نكنم بايد شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگتر بود چرا كه اين بهره دوران كوتاه زندگى دنيا است ، كه زايل و تمام مىشود . همانطور كه « سراب » تمام مىشود و يا همچون ابرهائى كه از هم مىپاشند . پس براى دفع اين حوادث به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد و دين پابرجا و محكم گرديد .