الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
111
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
و بر روى زمين معصيت او مىشد ، حق او از بين رفته بود ، در آن هنگام كه جور و ستم خيمه و سرا پرده خود را بر نيك و بد ، بر كسانى كه حاضر و مسافر بودند ، بر سر همگان افراشته بود ، در آن هنگام كه نه معروف و نيكى وجود داشت كه انسان در كنار آن احساس آرامش كند ، و نه از منكر و زشتى اجتناب مىشد . اما بعد ! يكى از بندگان خداوند را بسوى شما فرستادم كه به هنگام خوف ( مردم از جنگ ) خواب به چشم راه نمىدهد ، در ساعات ترس و وحشت ، از دشمن هراس نخواهد داشت و نسبت ببدكاران از شعله آتش سوزندهتر است او « مالك بن حارث » از قبيله ( مذحج ) است سخنش را بشنويد و فرمانش را در آنجا كه مطابق حق است اطاعت كنيد چرا كه او شمشيرى است از شمشيرهاى خدا كه نه تيزيش بكندى مىگرايد و نه ضربتش بى اثر مىگردد . اگر او فرمان بسيج و حركت داد حركت كنيد و اگر دستور توقف داد توقف نمائيد كه او هيچ اقدام ، هجوم ، عقبنشينى و پيشروى جز بفرمان من نمىكند ، من شما را بر خودم مقدم داشتم كه او را به فرمانداريتان فرستادم ، او نسبت بشما ناصح و خيرخواه است و نسبت بدشمنانتان سختگير ! 39 - از نامههاى امام عليه السلام به عمرو عاص ( 473 . ) تو دين خود را تابع كسى قرار دادهاى كه گمراهى و ضلالتش آشكار است و پردهاش دريده ! افراد با شخصيت و بزرگوار در همنشينى با او لكهدار ميشوند ، و انسان حليم و عاقل با معاشرت با او به سفاهت و نادانى مىگرايد . تو گام بجاى قدم او گذاشتى ، و بخشش او را خواستار گرديدى ، همچون سگى كه بدنبال شيرى برود ، بچنگال او متكى شده و منتظر قسمتهاى اضافى شكارش باشد كه بسوى او اندازد ( تو با اين كار ) دنيا و آخرتت را تباه كردهاى ! در حالى كه اگر . . .