ناصر الدين انصارى قمى

537

اختران فقاهت ( فارسى )

ديدن كردند . در آن مجلس ، بحث بين اين سه عالم بزرگوار درگرفت . در بازگشت ، مرحوم آقاى ارباب به آقاى حاج شيخ ابو القاسم مىگويد : حاج شيخ عبد الكريم با ما فرق مىكند ، هر كجا كه باشد و حوزه تأسيس كند ، حوزه در همانجا تشكيل مىشود . پس ، چه بهتر كه در قم تشكيل گردد ، و ما قميها هم در آن سهيم باشيم . آقاى كبير هم مىفرمايد : اتفاقا ، من هم مىخواستم همين را بگويم . و لذا ، برگشتند و از حضور آقاى حائرى تقاضاى ماندن در قم را نمودند ، و در راه تأسيس حوزه با آقاى حاج شيخ نهايت همكارى را به عمل آوردند . « 1 » صاحب تحفة الفاطميين نيز دراين‌باره مىنويسد : « . . . در حفظ حماى شريعت مصطفوى دقيقه‌اى فرونگذاشت ، و در اين باب اقدام و اهتمام او را ديگرى نداشت » . امربه‌معروف و نهىازمنكر او وجود منكرات را در قم برنمىتافت ، و با آن به شدت مبارزه مىكرد . در ماه محرمى كه تعزيه‌خوانى تكيهء متولى باشى رونق فراوان داشت و عموم مردم قم براى ديدن آن به تكيه مىرفتند ، چندتن از فراشان و نوكران متولى باشى ، خانمى شوهردار را كه براى ديدن تعزيه به تكيه مىرفت دزديدند و متعرض آن مظلومه شدند . آن خانم در سحرگاه روز چهارم ، خود را نجات داد و به خانهء آيت اللّه ارباب شتافت و جريان را براى ايشان گفت . آقا با شنيدن اين جريان ، تكان شديدى خورد و تصميم به خروج از شهر گرفت . مردم قم نيز به دنبال آقا از شهر خارج شدند . در بيرون از شهر در قهوه‌خانهء على سياه ، ماژور ابو القاسم لاهوتى ، رئيس نظميهء وقت ، به خدمت ايشان رسيد و از او خواست از اين كار صرف‌نظر كند . آقا فرمودند :

--> ( 1 ) . باقرى بيدهندى ، « آيت اللّه آقا شيخ ابو القاسم قمى » ، مجلهء نور علم ، سال 1366 ، شمارهء 22 ، ص 86 .