ناصر الدين انصارى قمى
450
اختران فقاهت ( فارسى )
پس از چندى كاردار ؟ ؟ وارد حياط شد و عصا بهدست مقابل سر آقا ايستاد ، با عصايش چادر نماز را از روى جسد كنار زد و همينطور كه تماشا مىكرد به تركى فحش به شيخ شهيد مىداد ، او هم رفت أكمكم هوا تاريك و جمعيت هم پراكنده شد ، يپرم از تحويل جنازه خوددارى نموده و سرسختى كرده و مىگفت : « اين لاشه بايد سوزانده شود » اما با انديشهء عواقب و خيم اين كار زشت و اينكه كينهء سختى از ارامنه در دل مسلمانان ايجاد مىشود ، حاضر به تحويل جنازه به بستگان شيخ شد . جنازه را شيخ ابراهيم نورى - از شاگردان و خويشان شهيد - غسل داده و خلعت نموده و در اتاقى در حياط خلوت خانهء آقا پنهان نمودند و تابوتى را با سنگ و كلوخ و پوشال و پوشاك پرنمودند و همراه مأمورين نظميه به گورستان فرستادند و با تبانى قبلى اقوام و خويشان شيخ با متولى قبرستان همان را دفن نمودند . مأمورين با تابوت خالى و با مشايعين به خانه برگشتند و گزارش كفن و دفن را به نظميه دادند . بستگان شيخ شهيد درهاى غرفهاى كه جسد را در آن گذاشته بودند تيغه و بنايى كردند ، پس از دو ماه ديوار را شكافته و جنازه را در اطاق كوچكى در همان حياط به امانت گذاشتند . ( جالب آنكه پيكر پاك شيخ پس از دو ماه ، در هواى گرم تابستان و در اتاق بسته كوچكترين عيبى نيافته و تازهء تازه مانده بود ) . روزها مىگذشت و اين چيزى نبود كه پنهان بماند ، كمكم مردم فهميدند كه جنازهء شيخ در خانه اوست صبح تا شب مىآمدند و پشت ديوار خانه فاتحه مىخواندند و مىرفتند . پس از چندى سروصداى بدخواهان بلند شده بود و از گوشهوكنار پيام مىدادند ، امامزاده درست كردهايد ؟ ازاينرو جنازه شيخ شهيد را - كه در خانهء خود موقتا دفن كرده بودند - با مشكلاتى به قم انتقال دادند و در مقبرهاى از صحن حضرت معصومه سلام اللّه عليها كه پيش از شهادت براى خود تهيه كرده و گفته بود : « اين زمين ناشناس روزى معروف خواهد شد » به خاك سپرده شد . « 1 »
--> ( 1 ) . ر . ك : تندركيا ، « نهيب انقلاب ادبى » ، مجلهء شاهين ، صص 230 - 239 .