ناصر الدين انصارى قمى

333

اختران فقاهت ( فارسى )

او در قسمتى از نامه چنين نوشت : « شما كه علماى عاقل بزرگ هستيد ، بدون اطلاع دادن به دولت ، به دهن خواص و عوام انداختيد كه قليان را ترك نماييد و اين همه قال و مقال و اسباب بىنظمى را در پايتخت فراهم آورده . آيا بهتر نبود كه متفقا يا تنها عريضه مىكرديد در دفع عمل ؟ ما هم كه در تدارك بوديم بدون اين‌هاى و هوى . بعد از آن حكم شد مجلسى از علما و وزراء فراهم بياورند سؤال شود خلاف شريعت در اين قرارنامه كجاست ؟ بنمائيد تا رفع شود . . . . مجلس اول همه حاضر شدند به جز شما كه تمارض كرده بوديد ، جهت و معنى اين را نفهميدم . . . مجلس ديگر كه حاضر شديد بعض عبارات گفته بوديد كه هيچ ربطى به عمل نوشته نداشت ، مثلا بانك و راه‌آهن و غيره را مطرح كرده بوديد . . . . بعد از آن ، عرايض حسابى شما در باب دخانيات به ما رسيد . آن بود كه حكم فرموديم جناب امين السلطان به شما قول بدهد كه موقوف خواهد شد . در داخله اظهار تشكر و مسرت عامه به عرض رسيد مگر از شما ، معنى اين را نفهميدم كه يعنى چه ؟ . . . عمل صحيح و به قاعده آن بود كه بعد از موقوفى عمل دخانيات ، فورا شما مىرفتيد در مسجد و منبر به مردم مرحمت و التفات ما را اعلان مىكرديد ، و هم استعمال دخانيات را فورا تجويز مىكرديد ، چرا اين كار را نكرديد ؟ . . . آيا عوام فريبى به نظر شما رسيده يا مسند خود را مىخواهيد به اين واسطه رونقى بدهيد ؟ و باز هم در مجالس خودتان در عوض تحسين و تمجيد ، بر ضد دولت حرف مىزنيد ؛ يعنى چه ؟ من شما را آدم فقيه و شخص ملاى بىغرض و دولتخواه مىدانستم حالا برضد آن مىبينم ، كه اقتباس به مجتهد تبريز و آقاى نجفى اصفهانى و غيره مىكنيد ؛ آيا نمىدانيد كه كسى نمىتواند بر ضد دولت برخيزد ؟ حيف از شماست با علم و عقلى كه داريد ، عقل خود را به دست چند نفر طلاب و اراذل و اجامر محله