سيد جلال الدين آشتياني

78

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

وجود بعدى نفس و مقامات نشأهء بعد از طبيعت نفس است ، چيزىكه قابل اعتنا باشد در كتب آنها نيست . در كثير بلكه اغلب مقاماتى كه براى نفس انسانى بيان كرده‌اند ، بيشتر حيوانات در آن شركت دارند . منشأ اين غفلت عظيم انكار تشكيك خاصى و عدم قول به اصالت وجود و انكار حركت جوهرى و انكار تجرد خيال و برزخ منفصل و متصل است ، لذا با آن‌كه نفس ناطقه را مجرد تام از ماده مىدانند ، قائل به حدوث آن شده‌اند ؛ موجودى را كه در صميم ذات مجرد است ، متعلق به بدن جسمانى مىدانند . حقيقتى را كه به حسب نفس ذات مجرد كامل است ، محتاج به بدن و بدون توجه مىگويند : چنين وجود تامى بايد در ادراكات از احساس شروع نموده تا به مقام عقل بالفعل برسد . نفس را با آن‌كه در تخوم ذات مجرد مىدانند ، براى آن تكثر نوعى به اعتبار ابدان قائلند . جميع حكما اعتراف كرده‌اند كه نفس ناطقهء انسانى مقوم ماهيت نوعى انسان و محصل وجودى حيوان است . حيوان را همان مادهء جسمانيه كه جسم نامى حساس متحرك بالاراده است مىدانند و مىگويند : اين ماده اگر بخواهد داخل نوعى از انواع شود ، بايد با صورت به اعتبارى و با فصل به اعتبار ديگر متحد الوجود شود ، چون تصريح كرده‌اند كه ماده و صورت متحد بالذات و مختلف بالاعتبارند ، جنس و فصل را هم به حسب وجود خارجى متحد و به اعتبار تجزيه و تحليل ذهنى متغاير مىدانند و فصل و جنس را به حمل شايع به يكديگر حمل مىنمايند و ملاك صحت حمل را هم اتحاد وجودى مىدانند و هر صورت نوعيه را هم مقوم خارجى ماده مىدانند . اگر از براى حقيقت انسان يعنى نفس ناطقه تحولات ذاتيه نباشد و صاحب مراتب و مقامات متكثره و ظهورات مختلفه نبوده باشد ، يا بايد ماده جسمانيه را تقويم ننمايد و يا بايد مجرد از ماده نباشد و يكى از حقايق جسمانيه بوده باشد . نفس بنابر عقيده صدر المتألهين به اعتبارى متحد الوجود با مادهء جسمانيه و از جهتى به‌واسطهء استكمالات جوهريه و تحولات ذاتيه متحد الوجود با عقل