سيد جلال الدين آشتياني

76

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

برهان پنجم [ بعضى محققان نفس ناطقه انسانى را جوهر عقلانى مجرد متحصل بالفعل مىدانند ] محققان قبل از صدر المتألهين نفس ناطقه انسانى را در اول مرحله افاضهء از مبدأ ، جوهر عقلانى مجرد متحصل بالفعل مىدانند و جهت نفسيت نفس و تعلق آن‌را به بدن ذاتى نمىدانند و چنين جوهر عقلى كه افاضه به جنين مىشود چون در صميم ذات مجرد است و تصور مىكند ذات خود و ذات علت خود را و تعلق به بدن در صميم ذاتش موجود نيست ، بايد قديم بالزمان و نسبت او به جميع ابدان على السويه باشد . مفارقت چنين وجود كامل تامى از عالم مفارقات و مزاولتش با ماده كدر جسمانى از جمله محالات است . وجود مجرد در صميم ذات اضافه تدبيرى به بدن مادى هرگز پيدا نخواهد كرد و از مقام شامخ خود بوجه من الوجوه تنزل نخواهد نمود . محل حوادث جسمانيه و مزاولت با ماديات و متغيرات شأن جسمانيات است و شيئى كه در مرتبهء ذات تجرد از ماده دارد ، عروض تغير و انفعال از جسمانيات درآن محال است . علاوه‌براين نفس از آن‌جايى كه تعلق به بدن دارد ، صورت مقوّم بدن و مبدأ تحصّل حيوان جنسى و هيولاست و از مجموع بدن و نفس ، نوع تام متحصل به اسم انسان موجود مىشود . نفسى كه در مقام ذات تجرد عقلى تام دارد جزء موجود ديگر نمىشود و تركيب از موجود مجرد تام و عقل مفارق و مادهء جسمانيه از محالات است ؛ در تركيب حقيقى اجزاى مركب بايد بعضى حالّ و بعضى محل و به واسطهء حلول و انفعال تركيب حاصل آيد . بنابراين تعلق و اضافه نفس به بدن بايد تعلق ذاتى و جوهرى باشد و نفس در اول مرحله وجود عين مادهء جسمانيه باشد و به واسطهء تحولات جوهريه و

--> ديده‌اند حركت و زمان از مفهوم جوهر خارج است و همين خروج مفهومى منشأ اشتباه آنان شده و گمان كرده‌اند اگر معنايى از ماهيت شىء خارج شد ، در نحوهء وجود آن هم اخذ نخواهد شد ، لذا حركت و زمان را از عوارض لاحقه جسم دانسته‌اند . اين اشتباه و مغالطه در كثيرى از مباحث عقلى براى محققان اهل فن روى داده است .