سيد جلال الدين آشتياني

69

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

اشتداد در جوهر عاجز است . وى خيال كرده اگر ما در پيدايش طبيعتى مثل انسان مثلا قائل به حركت در جوهر شديم و گفتيم مبدأ تكون انسان نطفه است و نطفه به واسطهء استكمالات تدريجى از جمادى به نباتى و از نباتى به حيوانى و از حيوانى به انسانى منتقل مىشود و در انسانيت هم استكمالات عديده دارد و در وجود انسان هم حركت استكمالى متصور است ، لازمه‌اش آن است كه انسان از وجود متحصل انسانى خارج شود و به ماهيت ديگر منقلب گردد ، غافل از آن‌كه نباتى كه مبدل به حيوان مىشود ، مرتبهء نازله حيوان و نبات بالفعل و حيوان بالقوه است و داخل انواع نباتات متحصل بالفعل به شرط لا نمىباشد ، يا حيوانى كه به واسطهء استكمالات تدريجى انسان مىشود و در صراط انسانيت است . حيوان لابشرط است كه مرتبهء نازلهء انسان است يا استكمالات تدريجى كه از براى طبيعت انسان حاصل مىشود ، مستلزم خروج انسان از انسانيت و دخول در طبيعت ديگر نمىباشد ، بلكه معناى حركت در جوهر آن است كه از براى انسان اكوان مختلفه است كه به حسب تدريج برايش حاصل مىشود و هر مرتبهء سابقهء بر وجود جوهرى بعينه هيولى و ماده براى مرتبهء لاحقه است . همان‌طورىكه اشتداد بياض را از نوع خودش به نوع ديگر منتقل نمىنمايد ، در تحولات جوهريه هم اشتداد استكمال همان طبيعت است ، مگر در حركات كثيرهء متوارده بر طبيعت مثل آن‌كه طبيعتى از بياض ضعف پيدا نمايد و از نوع خود به نوع ديگر منتقل شود و يا انسان در حركات استكمالى مبدل به عقول لاحقه و در حركات معوجه و تنقصات مبدل به شياطين يا بهايم شود و إن شاء اللّه در مباحث بعدى اثبات خواهيم كرد كه جميع تبدلات طبيعيه ناشى از حركت و خروج تدريجى است و موضوع در حركت جوهريه هيولاست با صورت ما . شيخ الرئيس در شفا گويد : الفصل الثالث في بيان المقولات التي تقع الحركة فيها وحدها لا غيرها فنقول : إن قولنا إن مقولة كذا فيها حركة ، قد يمكن إنّ يفهم منه أربعة معان : أحدها أن المقولة موضوع