سيد جلال الدين آشتياني
65
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
و گفتيم كه طبيعت اگر ثابت باشد ، مبدأ اعراض مختلفه و حركات متفننه نخواهد شد و مبدأ مباشر حركت بايد امرى متجدد الذات و الهويه باشد . طبيعت جسمانيه به اعتبار ماديت و حصولش در هيولى دايما در حركت و از قوه به فعليت خارج مىشود و هيولاى متحد با طبيعت هرچه كه از قوه به فعليت خارج شود ، باز امكان قبول صور غيرمتناهيه در ذات آن موجود است . حركت و زمان كه به وجود واحد موجودند ، در سيلان و تجدد تابع طبيعت جسمانيهاند و چون طبيعت جسمانيه دايما در تغير و تبدل ، بلكه عين تجدد و انقضا و سيلان است و هيولى هم قوهء محضه و اعراض هم از توابع طبيعت جسميه هستند ، ناچار طبيعت احتياج به محرك دارد و در حركت جوهريه طبيعت به نفسها متحرك است و احتياج به مفيد حركت ندارد ، چون از براى طبيعت غير وجود تجددى وجودى متصور نمىباشد . بنابراين طبيعت از معطى وجود استغنا ندارد و آن محرك معطى وجود بايد امرى ثابت باشد . جماعتى آن محرك عقلى را عقل عاشر و جمعى رب النوع و عقل عرضى مىدانند . صدر المتألهين به واسطهء براهينى كه بعد ذكر خواهد شد ، قائل به ارباب انواع است ، از آنجائى كه نسبت موجود مادى و داثر فرع و رقيقت موجود مجرد عقلى است و نهايت و غرض از حركت ماديات اتصال به اصل خود مىباشد ، يك نحوه اتصالى كه ارباب تحصيل آن را ادراك مىنمايند ، بين اين فرع و اصل خود موجود است و جميع قواى موجودهء در عالم ماده نازل از آن عالم مىباشند . جميع انواع ماديه متصل به ارباب انواع و عقول عرضيهاند و خطوط شعاعيهء معنوى از عقول قدسيه متصل به موجودات اين عالم است و آن خطوط شعاعيه ، روابط بين عالم معنا و عالم حسند . مقوّم و جهت بقاى هر طبيعتى جوهر فرد مجرد عقلانى است كه نسبتش به جميع افراد ماديه على السواست و ذات هر موجود متجدد با فرد عقلانى و جوهر نورانى خود به حسب معنا متحد است و اين حركات متجدده مختلفه مربوط به آن