سيد جلال الدين آشتياني
62
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
استغناى از جسم داشته باشد و فرض استغناى از جسم مساوق با تجرد طبيعت است و لازمهاش آن است كه طبيعت جسمانى نباشد ، هر طبيعت و صورت نوعيهاى كه قائم به جسم و متحد با ماده جسمانيه است ، در فعل خود احتياج به مشاركت وضع و محاذات دارد و به حسب نحوهء وجود متقوم به ماده و به حسب نحوهء ايجاد فعلش به مشاركت وضع است . روى اين ميزان هيچ طبيعتى در مادهء خود تأثير ندارد ، براى آنكه تأثير جسمانى مشروط به وضع است و همانطورى كه بين ماده و خودش وضع نيست ، بين صورت حالهء در ماده و ماده هموضع و محاذات نيست و وقتىكه بين طبيعت و ماده وضع متصور نشد ، هيچ طبيعتى در مادهء خود اثر نمىگذارد ، بلكه بايد در غير خود مؤثر شود . بين طبيعت و جسم ديگر غير خود وضع موجود و به مشاركت وضع مبدأ اثر مىشود ، بلكه هر طبيعت جسمانيه به حسب وجود خارجى با مادهء خود متحد است « 1 » و هيچ طبيعتى به وجود منحاز محقق نمىشود و الا طبيعت قائم به جسم و مقوم ماده نخواهد شد و ما در تركيب اتحادى بين ماده و صورت اين حقيقت را بيان خواهيم كرد . و الا لازم مىآيد تقدم ماده شخصيه بر خودش ، پس بايد جميع عوارض ذاتيهء طبيعت از لوازم وجود طبيعت باشند و به جعل طبيعت موجود شوند ، طبيعت و لوازمش به حسب نحوهء وجود معيت دارند . فيض وجود اول به طبيعت و اصل و از طبيعت مرور نموده به لوازم آن مىرسد . از جملهء اعراض و توابع و آثار طبيعت حركت است و چون حركت با طبيعت به حسب وجود معيت دارد ، بايد طبيعت متجدد و سيال باشد . چون حركت بنابراين تقرير لازم طبيعت است و منفصل نيست و چون انفصال ندارد ، معيت وجودى با طبيعت دارد و به جعل طبيعت موجود مىشود و اينكه گفته شده است طبيعت موجودهء در جسم اگر مؤثر در
--> ( 1 ) . اينكه صدر المتألهين در بعضى از موارد فرموده است : صورت اول در مادهء خود تأثير مىنمايد ، بعد در غير ، مرادش از تأثير بايد اتصاف باشد ، يعنى صورت ناريه اول ماده خود را تسخن بخشيده و منشأ اتصاف آن به سخونت مىشود ، بعد در غير تأثير مىنمايد .