سيد جلال الدين آشتياني
63
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
نفس جسم نباشد ، ملازم با تعطيل قوا و طبايع است ، خالى از وجه است . چون عدم تأثير طبيعت در مادهء خود ملازم با عدم تأثير در غير نمىباشد . طبيعت جسمانيه و جسم و ماده هميشه مبدأ اثر در غيرند و آنچه را كه صدر المتألهين در مباحث نفس بيان كرده است كه وضع در حصول فعل و انفعال در جسمانيات به منزله قرب معنوى است ، در استجلاب فيض در مجردات و روحانيات منافات با گفته بالا ندارد و مناقشه حكيم سبزوارى در حاشيه اسفار بر اين برهان بىمورد است . تذكره و تنبيه اينكه در كلمات اساطين حكمت وارد است : هر متحركى محتاج به محرك است كه مفيد حركت باشد ، در حركات عرضيه است و اما در حركت جوهريه وجود تجددى احتياج به مفيد حركت ندارد و جعل وجود آن به عينه جعل حركت است و در حركت جوهريه احتياج به مفيد وجود است نه مفيد حركت ، در حركات عرضيه كه طبيعت در يكى از مقولات عرضيه حركت مىنمايد ، مثل حركت در كيف يا كم يا وضع احتياج به محركى دارد كه حركت را به آن افاده كند ، ولى طبيعت متجدده احتياج به مفيض وجود دارد و نحوهء وجود متجدد حركت ذاتى آن است . به عبارت ديگر چون در حركات عرضيه جعل متحرك ( جسم ) به عينه جعل حركت نيست ، معلل است به محركى غير خود . لذا قدما گفتهاند : هر متحركى احتياج دارد به محرك ثابت و در حركات جوهريه چون جعل طبيعت عين جعل طبيعت است ، متحرك و سيال معناى حركت در جوهر سيلان نحوهء وجود جوهر است ، نفس مفهوم طبيعت ثابت و نحوه وجودش سيال و متصرم است و سيلان و تصرم به حسب وجود خارجى عارض بر هويت متجدده نيست ، بلكه وجود متحرك نفس تجدد و سيلان است . در حركات عرضيه طبيعت به حسب هويت