سيد جلال الدين آشتياني

215

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ديگر با آن ملحوظ نگردد و وجودى جامعتر و كاملتر از آن تصوير نشود و از همهء جهات عدميه و كافهء مفاهيم و ماهيات معرا باشد . هر امر وجودى و آنچه كه كمال از براى وجود مطلق است ، در آن حقيقت بسيطه به نحو اعلا و اتم موجود باشد و آنچه كه راجع به شرور و اعدام و ظلمات است از آن مرتفع به طورى كه صادق باشد كه در حق او گفته شود علم كلّه و قدرة كله و إرادة كله . پس واجب الوجود بالذات آن موجودى را گوييم كه از جميع جهات عدميه و تمامى حيثيات امتناعيه و كافهء مفاهيم و ماهيات منزه باشد ، وجودش بالذات و للذات كه عبارة اخراى ازليت ذات و ضرورت ازليه و ملازم با طرد عدم و استغناى از غير در مرتبهء ذات است بوده باشد . به عبارت ديگر مستقل و قائم به ذات و جامع جميع صفات وجودى و متصف به كافهء اسماى لطفيه و قهريه ، جلاليه ، جماليه و منشأ ظهور و بروز جميع ماهيات و مصدر كافه فعليات و مشهد همهء حقايق وجوديه باشد . آنچه از نعت جلال آيد و از وصف جمال * همه در روى نكوى تو مصور بينم اين‌كه از رئيس حكماى مشائين ارسطو ( قده ) نقل شده است : « بسيط الحقيقة كل الاشياء » مراد قائل همان است كه ذكر شد . حقيقت حق چون بسيط به تمام ذات است ، قهرا فردانى الذات و الصفات خواهد بود . چون وحدتش اطلاقيه است ، همهء حقايق را در بر دارد ، لذا از آن حقيقت تعبير به حقيقة الحقايق نموده‌اند . از حيطهء وجودش هيچ‌چيز خارج نمىباشد . اين قاعده موافق است با قول حق تعالى : « هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ * - أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » ، مفاد اين قاعده لزوم وجدان حق جميع حقايق وجوديه راست « بسيط الحقيقة كل الاشياء الوجودية علما و قدرة و كمالا وسعة ، و ليس بشيء من الاشياء الوجودية نقصا » در جاى ديگر فرموده‌اند : « ( أهل عرفان ) هو الظاهر و المظهر » موافقا لقوله تعالى : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » داخل في الأشياء لا بالممازجة و خارج عن الأشياء لا بالمباينة ، داخل في الأشياء لا كدخول شيء في شيء و خارج عن الأشياء لا كخروج