سيد جلال الدين آشتياني
155
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
بهنظر شيخ تغيير و انتقال شىء يا از صفتى به صفت ديگر است ، مثل حركت جسم در اعراض يا تبديل صورتى به صورتى ، نظير تبديل صورت آب به صورت هوا كه ماده صورت مائى را رها كرده ، صورت هوائى به خود مىگيرد . يا تبديل و تغيير به نحو تركيب است ، مثل آنكه خاك مبدل به گل شود ، يا چوب را سرير نمايند . اين اقسام ممكن و واقعند ، اما آنكه شىء واحد شىء ديگر شود كه دو چيز متحصل يكى گردند ، قول شعرى و غير معقول است . جواب اشكالات شيخ پرواضح است ، چون يك قسم ديگر از تغير ممكن است و آن عبارت است از تبديل موجود ناقص به كامل در تحولات ذاتيه و حركات جوهريه . ما بهطور تفصيل در مباحث حركت اينمعنا را بيان كرديم . از اين بيان معلوم مىشود خلط و اشتباه صاحب اشارات در عبارات بعد از كلام مذكور : فإنّه إن كان كل واحد من الأمرين موجودا فهما إثنان متميزان ، و إن كان أحدهما غير موجود فقد بطل إن كان المعدوم قبل و حدث شيء آخر أو لم يحدث إن كان بالفرض ثانيا و مصيرا أياه ، و إن كانا معدومين فلم يصر أحدهما الآخر ، بل إنّما يجوز أن يقال : إن الماء صار هواء على أن الموضوع للمائية خلع المائية و لبس الهوائية أو ما يجرى هذا المجرى . جواب آنكه اتحاد اثنين دو نحو تصوير دارد : يكى اتحاد دو موجود متحصل بالفعل مثل آنكه دو صورت عرضى مثل نار و ماء يا صورت جماد و نبات با يكديگر متحد شوند ، احدى شك در محال بودن اتحاد ايندو نمىنمايد . يك قسم ديگر از اقسام اتحاد ، اتحاد لا متحصل با متحصل است . اين قسم از اتحاد ممكن است ، مثل تبديل موجود ناقص به كامل . نفس ناطقه در اول وجود بالقوه و ناقص است و بعد از استكمالات كامل مىشود و منشأ كمال نفس كه از سنخ مجردات است ، همانا حصول صور عقليه و معانى كليه مىباشد . اينكه شيخ فرموده است اگر متحدين هردو موجودند ، پس هردو دو موجود متميزند . جواب مىدهيم چون اين استحاله جوهرى است موجود ناقصى تبديل