سيد جلال الدين آشتياني

135

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

مأخوذ است . النهايه موجود مجرد گاهى تجردش فطرى است و به حسب خلقت و وجود تجرد دارد و نحوهء وجودش وجود تجردى است و حالتى غير تجرد از ماده برايش متصور نمىباشد . گاهى تجرد به واسطهء تقشير از ماده جسمانيه حاصل مىشود و ذهن صورتهائى از مواد خارجيه انتزاع مىنمايد . على أى حال وجود علمى و ادراكى بايد مجرد باشد و چون علم حقيقت مشككه است ، مراتب مختلفه‌اى دارد و اصل حقيقت در تحت مقوله‌اى از مقولات جوهرى و عرضى نمىباشد و علم را ما حتى در علم به غير از مقوله كيف نمىدانيم ، بلكه متحد الوجود با جوهر عاقل مىدانيم . سخيف‌ترين اقوال در علم قول امام فخر رازى است « 1 » كه علم را از مقولهء اضافه مىداند و از براى فرار از اشكالات وجود ذهنى به‌كلى صور حاصله از اشيا را در مقام تعقل و تخيل انكار نموده است و حقيقت علم را اضافه مىداند ، در حالتى كه علم به ذات بدون اضافه تحقق دارد . مثل علم حق تعالى و جواهر مجرده به ذات خودشان و علم انسان به معدوم ؛ حقيقت علم نشايد از مقولهء كيف باشد ، براى آن‌كه علم حق به اشيا و به ذات خود و علم نفس به ذات خويش و تعقل جواهر مجرده ذات خودشان را كيف نفسانى نيست ، بلى در علم به غير آن هم در علم انفعالى صورت علميه ملازم با فعل و انفعال نفسانى و اضافهء به خارج است نه آن‌كه اضافه و فعل و انفعال در قوام ذات آن اخذ شده باشد . فرق بين علم حضورى و حصولى علم على الاطلاق عبارت از يك نحوه وجود مجرد از ماده است . وجود

--> ( 1 ) . امام فخر هميشه و در همهء موارد به فكر حل اشكال نيست . اگر مطلب علمى خالى از غموض نباشد به جاى آن‌كه درصدد حل اشكال و چاره از براى فهم مطلب برآيد ، اصل مطلب را انكار مىنمايد و گرنه شخص متدرب و اهل تحصيل مرتكب اين قبيل از هفوات نمىشود .