الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
74
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
مقتول را بپردازد . حال اگر ديه را پرداخت و قاتل حاضر شد آيا كشته مىشود و پرداختكننده ، ديه را از اولياى مقتول بازمىستاند ؟ در اين مسأله اشكال است . پس پرداخت كنندهء ديه حق ندارد قاتل را بكشد ، ولى آيا مىتواند قاتل را - بر فرض منتفى دانستن جواز قتلش - وادار سازد ديهاى را كه از جانب او پرداخته ، بپردازد ؟ در اين مسأله نيز نظر است . « 1 » 5 . همو : اگر فرارى قاتل باشد بايد او را احضار كند يا ديه را بپردازد . حال اگر ديه را پرداخت آنگاه بدهكار ( قاتل ) حاضر شد ، وارث قدرت مىيابد او را بكشد . پس بايد ديهاى را كه گرفته بازپس دهد اگر چه او را نكشد . كفيل نمىتواند با رضايت وارث و تسالم بر آن چه پرداخته ، از قاتل ديه بگيرد و يا او را قصاص كند . « 2 » 6 . مجلسى اوّل : اين روايت صحيح را كه ابن محبوب از ابو ايوب روايت كرده است شيخين [ شيخ كلينى و شيخ طوسى ] نيز از حريز روايت كردهاند . . . ، دلالت مىكند هر كس قاتلى را از دست اولياى دم فرارى دهد كفيل است و زندانى مىشود تا وى را احضار كند و اگر قاتل بميرد بايد ديهء مقتول را - گرچه چند نفر باشند - بپردازد . اين حكم البته اختصاص به دم دارد و بر خلاف ساير حقوق است . امّا در اينكه قصاص اعضا هم حكمش چنين باشد اشكال است . « 3 » 7 . مجلسى دوم : اين حديث صحيح است و مشهور بين اصحاب اين است كه او بايد يا قاتل را احضار كند يا ديه بدهد . ظاهر حديث اين است كه در مرحلهء اوّل ، وظيفهء او احضار قاتل و حبس است و اگر قاتل فوت كرد ، بايد ديه بدهد و مىتوان حديث را مشهور دانست . « 4 » 8 . شيخ حر عاملى : هر كس قاتل را از دست ولىّ دم برهاند واجب است وى را حاضر گرداند يا ديه بدهد . . . « 5 » 9 . محدّث بحرانى ( پس از نقل حديث صحيح حريز ) : اين حديث - چنان كه مىبينى - ظهور دارد در اينكه حكم مسألهء دوم ( كه قاتل را فرارى دهد ) ، حبس فرارىدهنده است تا او را بياورد و در آن بحثى از تخيير ميان احضار و پرداخت ديه نيست و امام ، ديه را پس از فوت
--> ( 1 ) . تحرير الاحكام ، ج 1 ، ص 225 . ( 2 ) . قواعد الاحكام ، ج 1 ، ص 183 . ( 3 ) . روضة المتقين ، ج 10 ، ص 328 ؛ و نيز نك به كتاب فتوايى او : فقه فارسى ، ص 102 . ( 4 ) . ملاذ الاخيار ، ج 16 ، ص 470 ؛ نك : مرآة العقول ، ج 24 ، ص 38 . ( 5 ) . بداية الهدايه ، ج 2 ، ص 479 .