الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
581
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
الذهب و خواتيم الذهب و غيرها ؛ « 1 » كنانة بن ابى حقيق - رئيس يهوديان خيبر - با پيامبر چنين مصالحه كرد : جنگجويان يهود خيبر كه در سنگرند در امان بمانند و آزاد باشند تا به همراه فرزندان خود از سرزمين خيبر بيرون روند و در مقابل ، راه را براى رسول خدا براى ورود به خيبر و تملك آن چه از اموال ، زمين ، دينار و درهم ، چارپايان ، سلاح و لباس - جز پوشاكى بر تن هر فرد - در خيبر موجود است ، باز كنند . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : از امان خدا و رسولش بيرون باشيد اگر چيزى را از من مخفى داريد و كنانه بر اين پيمان مصالحه كرد . رسول خدا دنبال اموال فرستاد يكى يكى همه را گرفت و دنبال كالا و سلاح فرستاد و آنها را دريافت كرد كه صد زره و چهارصد شمشير و هزار تير و پانصد كمان عربى با جعبه بود . رسول خدا از كنانه دربارهء گنج خاندان حقيق و زيور آلاتى كه در پوست شتر مخفى كرده بودند پرسيد . كنانه گفت : اى ابو القاسم ! گنج را در جنگ خرج كرديم و چيزى از آن باقى نمانده و بر آن سوگندهاى محكم ياد كرد . رسول خدا فرمود : از امان خدا و امان رسول خدا بيرون باشى اگر آن گنج نزد تو باشد و او گفت باشد . پيامبر چند تن از ياران خود و ده تن از يهودان را بر اين قرارداد شاهد گرفت . سپس رسول خدا از ثعلبة بن سلام بن ابى حقيق - كه مردى ضعيف بود - دربارهء گنج پرسيد . او گفت : من نمىدانم . ولى من مىديدم كه كنانه هر روز صبح به فلان خرابه سر مىزند . اگر چيزى باشد در آنجاست . پيامبر جمعى از مسلمانان را با ثعلبه فرستاد و گنج را از آن خرابه بيرون آوردند . وقتى گنج بيرون آمد رسول خدا به زبير دستور داد كنانة بن ابى حقيق را شكنجه كند تا هرچه دارد بروز دهد . زبير او را شكنجه داد تا آنجا كه چخماقى آورده بود و او را با آتش شكنجه مىداد و در آخر ، رسول خدا دستور داد او را به محمد بن مسلمه بسپرند تا وى را به تقاص برادرش بكشد و كشته شد و با يكى ديگر از پسران ابى حقيق چنين كرد ؛ او را شكنجه كردند سپس به اولياى بشر بن براء سپردند تا به تقاص خون بشر كشته شود و كشته شد و به جهت اين پيمانشكنى رسول خدا بچهها و اموال آن دو را تصرف كرد . در آن پوست شتر ، دستبندهاى طلا ، خلخالهاى طلا ، انگشترهاى طلا و ديگر اشيا بود . 3 . ابن هشام : و أتي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بكنانة بن الربيع و كان عنده كنز بني النضير فسأله عنه فجحد أن
--> ( 1 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 671 .