الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

575

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

شئتم أن أضربهم ، فإن خرج متاعكم فذاك ، و إلّا أخذت من ظهوركم مثل ما أخذت من ظهورهم . فقالوا : هذا حكمك ؟ فقال : هذا حكم اللّه و حكم رسوله . قال أبو داود : إنّما أرهبهم بهذا القول ، أي : لا يجب الضرب إلّا بعد الاعتراف ؛ « 1 » جنسى از عده‌اى كلاعى دزديده شد . آنان برخى از پارچه‌بافان را متهم ساختند و شكايت نزد نعمان بن بشير ، يار پيامبر آوردند . نعمان چند روز آنان را زندانى و سپس آزاد كرد . كلاعيان نزد نعمان آمدند و گفتند : متهمان را بدون زدن و بدون آزمايش آزاد كردى ؟ ! نعمان گفت : چه مىخواهيد ؟ خواستيد آنان را مىزنم اگر اموال دزديدهء شما پيدا شد كه شد و گرنه به همان مقدار كه به آنان زدم به شما هم مىزنم . كلاعيان گفتند : حكم تو اين است ؟ نعمان گفت : اين حكم خدا و حكم رسول اوست . ابو داوود مىگويد : آنان را با اين سخن ترساند كه بفهماند زدن در صورتى واجب است كه پس از اعتراف باشد . 16 . حدّثني محمد بن إسحاق ، عن الزهري ، قال : أتى طارق بالشام برجل قد أخذ في تهمة سرقة فضربه ، فأقرّ به فبعث به إلى عبد اللّه بن عمر يسأله عن ذلك . فقال ابن عمر : لا يقطع فإنّه إنّما أقرّ بعد ضربه إيّاه ؛ « 2 » در شام مردى متهم به سرقت را نزد طارق آوردند او را زد تا اعتراف كرد . به عبد اللّه بن عمر نامه نوشت و از او در اين مورد سؤال كرد . عبد اللّه جواب داد : دست او قطع نمىشود ؛ زيرا اقرار او پس از زدن بوده است . 17 . و حدّثنا هشام بن عروة ، عن أبيه ، عن سعيد بن زيد أنّه مرّ على قوم قد أقيموا في الشمس في بعض أرض الشام ؛ فقال : ما شأن هؤلاء ؟ فقيل له : أقيموا في الشمس في الجزية . قال : فكره ذلك و دخل على أميرهم و قال : إنّي سمعت رسول اللّه يقول : من عذّب الناس عذّبه اللّه ؛ « 3 » سعيد بن زيد گفت : در جايى از سرزمين شام ديد كه عده‌اى را زير آفتاب نگاه داشته‌اند . پرسيد : موضوع چيست ؟ به او گفتند : آنان را زير آفتاب نگه‌داشته‌اند تا جزيه بدهند . گفت : وى از اين كار خوشش نيامد و نزد امير آنجا رفت و گفت : من از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شنيدم كه مىگفت : هر كسى مردم را شكنجه دهد خدا او را شكنجه مىدهد .

--> ( 1 ) . سنن ابو داوود ، ج 4 ، ص 135 ، ح 4382 ؛ نك : مصنّف ابن ابى شيبه ، ج 9 ، ص 520 ، باب 1422 . ( 2 ) . خراج ، ص 175 . ( 3 ) . همان ، ص 125 ؛ نك : محلّى ، ج 11 ، ص 131 ؛ معجم الكبير ، ج 22 ، ص 170 ، ح 436 در آن دارد : « حبستهم في الجزية ؛ آنان را به جهت نپرداختن جزيه حبس كرد » .