الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

562

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

فعله معاوية بالشام ، ثم فعل ذلك الخلفاء من بعده ؛ « 1 » ابو يوسف : اى امير مؤمنان « 2 » ! خلفا هميشه به زندانيان جيرهء غذايى و لباس زمستانى و تابستانى مىداده‌اند و اوّلين كسى كه اين سنّت را گذاشت در عراق على بن ابى طالب - كرم اللّه وجهه - بود سپس معاويه در شام عمل كرد و خلفاى پس از او نيز چنين كردند . دلالت اين روايت در مورد فعل على بن ابى طالب - عليه السلام - روشن است ، ولى بحث در سند است . 4 . حدّثني إسماعيل بن إبراهيم بن المهاجر ، عن عبد الملك بن عمير ، قال : كان علي بن أبي طالب إذا كان في القبيلة أو القوم الرجل الداعر حبسه ، فإن كان له مال أنفق عليه من ماله ، و إن لم يكن له مال أنفق عليه من بيت مال المسلمين ، و قال : يحبس عنهم شرّه و ينفق عليه من بيت مالهم ؛ « 3 » وقتى در ميان قبيله يا قومى فرد شرورى بود على بن ابى طالب او را زندانى مىكرد . اگر مالى داشت از مال خودش به او خرجى مىداد و اگر چيزى نداشت از بيت المال مسلمانان به او خرجى مىداد و مىگفت : شرّش از سر مسلمانان دفع مىشود و از بيت المال آن‌ها به او نفقه مىدهند . « داعر » يعنى آدم بدسرشت و مايهء فساد . « دعاره » يعنى بداخلاقى . دلالت اين دسته روايات جز اوّلى و دومى بر لزوم نفقه دادن بر همهء حبس ابدىها مشكل است چه رسد به ديگران . پس اصل در اينجا حاكم است مگر اينكه بگوييم : در غير ابدىها به طريق اولويت است بدين بيان : اگر ثابت شود نفقهء ابدىها بر عهدهء بيت المال است با توجه به اينكه مستلزم صرف هزينهء گزافى در طول عمر دارد پس اثبات وجوب نفقهء زندان موقتىها به طريق اولى ممكن است و اين استدلال چنان كه ملاحظه مىكنيد صحيح

--> ( 1 ) . خراج ، ص 149 . ( 2 ) . مقصود ابو يوسف ، عمر بن عبد العزيز اموى است . مرحوم مامقانى دربارهء او به نقل از شريف رضى مىگويد : اى عمر بن عبد العزيز ، اگر ديده بر جوانى از بنى اميه مىگريست هرآينه بر تو مىگريستم . تو ما را از دشنام و ناسزا پاك گرداندى . از اين‌رو ، اگر پاداش به تو ممكن بود ، پاداشت مىدادم . از كارهاى او تنها دستور دشنام ندادن به مولا امير المؤمنين على - عليه السلام - را ، كه از بدعت‌هاى معاويه بود ، مورد تقدير قرار مىدهيم . از اين‌رو ، سيّد رضى در مورد او چنين مىگويد : يا بن عبد العزيز لو بكت العبر . . . ر . ك : شرح ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 58 . البته طبق بعضى از روايات ما ، وى در زمين ممدوح و در آسمان‌ها مطرود است . نك : تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 345 ؛ قاموس الرجال ، ج 8 ، ص 207 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 42 ؛ سفينة البحار ، ج 6 ، ص 494 . محقق كركى فرموده : دربارهء او - نه خوبى مىگوييم و نه بدى . حياة الكركى ، ج 3 ، ص 605 . ( 3 ) . همان ، ص 150 .