الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )

303

موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )

مىشود ] و امّ ولد [ كنيزى كه از مولايش فرزند دارد ] - نيست و اگر امتناع ورزيد حاكم وى را حبس مىكند . « 1 » 7 . همو ( در مختلف الشيعة در اين مسأله كه زوجه در صورت نادارى زوج ، خيار فسخ دارد ) : ما حبس را واجب نمىدانيم ، بلكه قائل به خيار در فسخيم . ما در مورد حبس متوقف هستيم . « 2 » 8 . همو : اگر دارا نفقه را تأخير انداخت حاكم وى را مجبور مىسازد و اگر خوددارى كرد زندانىاش مىكند . دربارهء نفقه خويشان نزديك گفته است : اگر در نفقهء ايشان تأخير كرد ، حاكم وى را وادار مىكند و اگر امتناع ورزيد ، او را حبس مىكند . « 3 » 9 . شهيد اوّل : حاكم ، كسى را كه از دادن نفقه خوددارى مىكند ، مجبور مىسازد و اگر مالى دارد حاكم آن را مىفروشد و از آن نفقه را مىدهد . « 4 » 10 . شيخ يوسف بحرانى : گفته‌اند : اگر كسى كه پرداخت نفقه بر او واجب است ، تأخير ورزيد ، حاكم او را مجبور مىكند ، اگر خوددارى كرد به زندانش مىافكند . گفته شده است : حاكم مخيّر است ميان حبس و تأديب ، تا خود انفاق كند يا اينكه از مال او ، اگر مال مشخصى داشته باشد ، به مقدار نفقه بردارد و بدهد و اگر لازم باشد چيزى از ملك و مالش بفروشد ، جايز است ؛ چون حقّ نفقه ، واجب و مثل دين است . . . . « 5 » 11 . شيخ محمد حسن نجفى : . . . اگر خوددارى كرد زندانش مىكند ، البته در صورتى كه به دست آوردن مالى كه مخفى كرده به حبس متوقف باشد . « 6 » امّا معاصران سخن از حبس نگفته‌اند ، بلكه به اجبار و امر حاكم اكتفا كرده‌اند : 12 . سيّد ابو الحسن اصفهانى : اگر واجب النفقه از انفاق خوددارى كرد ، حاكم وى را مجبور مىكند و اگر حاكمى وجود ندارد ، مؤمنان عادل [ اين كار را انجام مىدهند ] . « 7 » 13 . آية اللّه خوئى : اگر دارا از انفاق خوددارى كند جايز است زن به حاكم شرع

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . مختلف الشيعة ، ج 7 ، ص 327 ؛ مسألهء 238 . ( 3 ) . قواعد الاحكام ، ج 2 ، ص 56 ؛ نك : كشف اللثام ، ج 1 ، ص 109 . ( 4 ) . روضة البهيّه ، ج 5 ، ص 481 . ( 5 ) . حدائق الناضرة ، ج 25 ، ص 138 . ( 6 ) . جواهر الكلام ، ج 31 ، ص 388 . ( 7 ) . وسيلة النجاة ، ج 3 ، ص 365 و مانند آن در : تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 289 ؛ نجاة العباد ، ج 2 ، ص 388 ؛ وسيلة النجاة ( با تعاليق آية اللّه گلپايگانى ) ، ج 3 ، ص 234 و تعاليق مرحوم والد ، ص 365 .