سيد محمد حسن مرعشى شوشترى

36

ديدگاه هاى نو در حقوق كيفرى اسلام ( فارسى )

داد . در آن زمان غير از شتر چيزى به عنوان ديه مقرر نگرديد و اگر فردى كسى را مىكشت ، ناچار بود همان صد شتر را بپردازد ، زمانى هم كه پيامبر ( ص ) مبعوث به رسالت گرديد ، همان ديه را تثبيت كرد . بعد از اين زمان بود كه علاوه بر شتر ، گاو و گوسفند به موارد ديه اضافه گرديد ، چون برخى از قبايل در آن زمان شتر نداشتند ، و حساب كردند كه از نظر مقايسه دويست عدد گاو با صد تا شتر برابرى مىكند و كسانى كه گوسفند داشتند ، هزار گوسفند را از نظر ارزش برابر با صد شتر قرار دادند كه در هر صورت ملاك كل شتر بود . چون در عرب هر وقت مىگفتند : مال ، منظور ميزان شترهاى فرد بود و اگر مىگفتند فلان عرب مال دارد ، معنايش اين بود كه شتر دارد نه گاو و گوسفند . بعد كه درهم و دينار در جامعه اسلامى زياد شد كه ظاهراً در زمان رسول خدا ( ص ) بود و درهم و دينار نيز همان سكه‌هاى عربى و اسلامى نبودند ، بلكه اين سكه‌ها بنابر نقل تاريخ ، مربوط به ايران و روم بودند كه در عربستان مورد استفاده قرار مىگرفتند . در روايت است و صدوق هم در « من لا يحضره الفقيه » متعرض آن شده است كه : « قسمها امير المؤمنين ( ع ) على الورق » « 1 » منظور از ورق نقره درهم است ، نقره مسكوك را عربها درهم مىگويند و طلاى مسكوك را دينار مىنامند ، يعنى صد تا شتر را حساب كردند كه مىشود ده هزار درهم ، يعنى مناسبتهايى از نظر ارزش بين شتر و گاو و گوسفند و درهم و دينار به وجود آمد . اين در صدر اسلام بود ، حتى مىگويند گاهى از اوقات هشتصد دينار مىدادند ، چون قيمت صد تا شتر هشتصد دينار بود ، گاهى اوقات نيز قيمت بالا مىرفت . ولى بنابر نقل اهل تسنن پرداخت دينار تا زمان عمر ادامه داشت ، و در اين زمان قيمت شتر بالا رفت ، او در مسجد سخنرانى كرد كه : « چون قيمت شتر بالا رفته است ، پرداخت هشتصد دينار به عنوان ديه بايد به هزار دينار تبديل شود . » پس هميشه قيمتها را با شتر مقايسه مىكردند و با تغيير قيمت شتر قيمت ديه نيز تغيير پيدا مىكرد ، و حتى در برخى روايات داريم كه قيمت ديه دوازده هزار درهم است . در صورتى كه در روايات ديگر قيمت ديه ده هزار درهم گرفته شده است و علتش هم نوسان قيمت شتر بود . و ما اين روايات را در مجموعه كتابهاى شيعه و اهل تسنن داريم . ولى الان

--> ( 1 ) . فروع كافى ، ج 7 ، ص 329 ، حديث اول - تهذيب الاحكام ، ج 10 ص 254 ، حديث 38 - من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 104 - الوسائل ، ج 19 ، ص 148 ، حديث 8 .