ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

85

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

دست مردم نيازمند مىرسيد . كازرونى از مريدان توانگر خود از براى اين گونه كارهاى نيكوكارى هديه دريافت مىكرد . عضوهاى اين طريقه مىبايست در خانقاهها بسربرند و بيشترين وقتشان را در خواندن نماز عبادت‌ها ، شب‌زنده‌دارى ، خواندن قرآن و اندك مطالعه حديث مىگذراندند ، به جز خدمت‌هايشان در خانقاه و نسبت به تهيدستان . در غير آن صورت تعليم نمىيافتند . هر چند عضوها مىتوانستند از براى پيگيرى پژوهش‌هاى مذهبى اجازه سفر بگيرند . كازرونى علاقه‌اى به عقيده‌هاى نظرى و حكمت عرفانى تصوف نشان نمىداد و شيوه‌اى ويژه از براى تعليم‌هاى روحانى و تمرين‌هاى تازه‌كاران ارائه نداد . كازرونى در طول زندگانىاش همراه با پيروانش شصت و پنج خانقاه در روستاها و شهرهاى باختر و جنوب ايران ، از جمله زنگان ، اصفهان ، فسا و كرمان بنيان نهادند . او بر خلاف ديگر پيران صوفى آن روزگار از كازرون بر اين شاخه‌ها نظارت نزديك همىكرد . چون فرزندى نداشت پيش از مرگ يكى از اصحاب نزديكش خطيب عبد الكريم پسر على پسر سعد را به جانشينى خود به رهبرى طريقت برگماشت . سه رهبر بعدى از خاندان همين مرد بودند . بدينسان رهبرى مركزى در كازرون تداوم يافت . چندى بعد طريقه در بيرون از ايران گسترش يافت . ابن بطوطه ( م نزديك 770 / 1369 ) از نمايندگان طريقه در بندرهاى هندوستان و چين سخن مىگويد كه اين نمايندگان به كسانى كه از راه دريا سفر مىكردند و نگران سلامت سفر خود بودند اگر نذر مىكردند كه پولى به گونه نذر به فرقه بدهند بركت بنيانگذار فرقه را به آنها ارزانى مىداشتند . پولى كه از اين راه به دست مىآمد منبع اصلى درآمد طريقه بود . پس طريقه در آناطولى نيز گسترش بسيار يافت كه در آنجا با نام اسحاقيه آوازه يافته بود . در آغاز كار كازرونى و فرقه‌اش در ميان صوفيان از آوازه‌اى چندان برخوردار نشدند ، در ظاهر از آن رو كه چشم‌انداز عملى و فقدان آموزش‌هاى عرفانىاش با جريان اصلى تصوف تضاد داشت . هجويرى در ميان بسيار كسان ديگر به او