ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

86

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

اشاره‌اى گذرا كرده مىنويسد كه او را نديده‌ام . انصارى هروى ( م 481 / 1089 ) در كتاب طبقات الصوفيه خود به هيچ روى از او سخن نمىگويد . به ظاهر هنوز در نظر بيشتر صوفيان موفقيت در سازماندهى چندان مهم نبود . اينك بيشتر پيران صوفى خانقاه بنيان نهاده و در آنجا تعليم مىدادند و جانشينانى برمىگزيدند تا پس از مرگشان مريدانشان را رهبرى كنند . اما اين جماعت‌هاى مريدان آنها محلى باقى مىماندند و بنا به معمول زمانى دراز پابرجا نمىماندند . توسعه طريقه‌هاى صوفى در ايران تا زمان پس از چيرگى مغول پيشرفتى اندك داشت ، هر چند برخى از ناموران و بنيانگذاران طريقت‌هايى كه فرقه‌هاى بعدى به آنان وابسته شدند ، در زمان پيش از مغول مىزيستند . در حالى كه بسيارى از آموزگاران صوفى ايرانى تبار طريقه‌هايى را بنيان نهادند كه بيشتر در بيرون ايران گسترش يافتند به ويژه دو مرد مستقيم يا نامستقيم بر گسترش اين طريقه‌ها در ايران و فرارود اثر گذاشتند . درباره زندگينامه ابو يعقوب يوسف پسر ايوب همدانى ( م 441 / 1049 - 535 / 1140 ) دو گزارش به تمامى متفاوت در دست است . بنا به نوشته محدث شافعى ابو سعد سمعانى ( م 562 / 1167 ) كه از او در مرو حديث مىشنيده ، او در جوانى از روستاى بوزنه جرد « 1 » نزديك همدان از براى آموختن فقه و روش‌شناسى آن از دانشمند نامور شافعى ابو اسحاق شيرازى به مدرسه نظاميه بغداد رفت . وى همچنين در شهرهاى گونه‌گون ديگر از جمله اصفهان ، بخارا و سمرقند به شنيدن حديث پرداخت . در هنگام مطالعه‌هاى فقهى به پيشرفت‌هاى درخشان دست يافته توجه استاد خود را جلب كرد ، اما بعد دست از اين كارها فرونشست و زندگانى خود را وقف زهد و عبادت و كارهاى صوفيانه كرد . شايد شيرازى كه به نظر مىرسد در زمان جوانى با ابو اسحاق كازرونى آميزگارى داشته و خود گرايش‌هاى زاهدانه داشته او را به اين كار نيك برانگيخته بوده . يوسف همدانى از دو شيخ صوفى كه بر او نفوذ داشته و راهنمايش بوده‌اند يعنى عبد الله

--> ( 1 ) . Buzanajird , م .