ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

75

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

خدا و جاى داشتن او در سوى بالا « 1 » نقل كرده‌اند به ظاهر مخالفان كراميان مىتوانسته‌اند اغلب از امامان خودشان كه بيشترشان به كودنى و بىخبرى وصف شده‌اند پاسخ‌هاى ساده و سازش‌كارانه بيرون كشند . تنها محمد پسر هيصم ( م 409 / 1019 ) كه دوست و دشمن او را تواناترين متكلم كرامى مىدانستند . توانست به گفته شهرستانى نظريه‌هاى كرامى بر پايه‌اى خردپسند كه متكى بر اصل سنت‌گراى « پذيرش بىچون و چرا ( بل كفى ) بود ، استوار سازد « 2 » . اين عقيده ابن كرام كه حادثه‌ها در ذات خدا زيست مىكنند « 3 » . نيز بسيار بحث‌انگيز بود . گويا اين عقيده تدوين يافته بود تا پاسخى باشد در برابر مفهومى كه معتزله از صفت‌هاى خدا داشتند . معتزليان از براى اينكه تغييرناپذيرى ذات خدا را تأييد كنند ، در ميان صفت‌هاى جوهرى كه جاودانه و بىتغيير به خدا نسبت داده مىشود . مانند توانايى و دانايى ، و صفت‌هاى عملى كه گهگاه به او نسبت داده مىشود و دمساز با كارهاى خدا متغيرند قائل به تميز شدند . بدينسان آنها معتقد شدند كه صفت آفرينش تنها هنگامى از آن خدا بود كه جهان را مىآفريد و خداوند به گونه‌اى ازلى خلاق نبوده . آنان همچنين بر اين باور بودند كه صفت‌هاى زمانى عمل ناروحانى نمىتوانسته در ذات خدا وجود داشته باشد و بنابراين بايد در جاى ديگرى جاى داشته باشد صفت الهى عمل آفرينش ( خلق ) خدا در واقع بيشتر به سادگى با آفريده ( مخلوق ) يكى مىشود ، نظريه‌اى كه اشعريان نيز آن را پذيرفته بودند . بدينسان رابطه در ميان خداى تغييرناپذير و آفريدگانش بسيار رقيق به نظر مىآيد . حنفيان خاورى اين تمايز در ميان صفت‌هاى ازلى ذات و صفت‌هاى زمانى عمل را نپذيرفتند . آنها معتقد بودند كه صفت‌هاى عمل كه آنها بنا بر معمول آن را تنها در واژه تكوين « به وجود آوردن » خلاصه مىكردند ، نيز به همان اندازه ازلى

--> ( 1 ) . بعضى گفته‌اند معنى عظمت آنست كه با وجود وحدت محيط باشد كه جميع اجزاى عرش و عرش در تحت او باشد و او بالاء همه باشد . ملل و نحل شهرستانى به كوشش دكتر جلالى نايينى چاپ ص 79 . م . ( 2 ) . شهرستانى ص 84 ، درباره ابن هيصم نگ Van Ess صص 60 به بعد . ( 3 ) . و زعم كرده‌اند كه در ذات كبريايى حوادث بسيارست . . . همان 2 م .