ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )
76
فرقه هاى اسلامى ( فارسى )
بوده ، و پيش از آنكه خداوند جهان را بيافريند هم در جوهر خدا مستتر بودهاند صفت به وجود آوردن « تكوين » از آنچه به وجود آورده شده بود « مكوّن » متمايز بود . گويا ابن كرّام نظريه خود را بر اين پايه ضد معتزلى آغاز كرده در ازليت صفتهاى خدايى در زمينه عمل پافشارى مىكرده ، او از اين بحث معتزليان متأثر بود كه ازليت صفت آفرينش به ضرورت مشتمل بر ازليت خود آفرينش نيز بوده . او اين اشكال را با تعريف اين صفتها به عنوان قدرت ازلى از براى عمل كردن بر طرف كرد . بدينسان خالقيت يا خالقوقيت « 1 » الهى ، قدرت ازلى وى بود از براى خلق كردن ، رازقيت يا رازقوقيت او قدرت ابدى او بود از براى فراهم كردن نيازمنديهاى زندگانى و كلام الهى يا قائليت او منعكسكننده قدرت ازلى وى در سخن گفتن ( قول ) است . اما اعمال او حوادثى بودهاند كه به قدرت ازلى او در ذاتش در زمان حادث مىشوند . كراميّان اين حادثهها را عرضها نه صفتهاى خدا معنى مىكردند خدا به سبب قدرت خالقيتش كه از صفتهاى اوست به گونهاى ازلى خالق است و ، نه به سبب اينكه در زمان به خلق پرداخته است نام آفريدگار جاودانه از آن اوست ، ولى در معنى در ظرف زمان در ذات او پديد آمد « 2 » . هر چيز و هر رويدادى كه در اين جهان پديد مىآيد و نابود مىشود در اثر حادثههايى است كه در ذات خدا پديدار مىشود . بنا به عقيده برخى از عالمان كرامى در واقع حادثههاى بسيار لازم بوده تا هر چيزى در اين جهان پديد آيد يا از ميان رود . انديشه حادثههاى زمانى يا رويدادهايى در ذات خدا را همه مكتبهاى ديگر آشكارا رد مىكردند . بسيارى از متكلمان كلامى در زير فشار حملهها به اين نتيجه رسيدند كه اين رويدادها به رغم حادثههايى كه در عنصرهاى آفريده شده رخ مىدهد هميشگى و نابود ناشدنى است . بدينسان آنها كوشيدند تا از قبول يا تصديق
--> ( 1 ) . شكل كلمه چنين است به گفته الحاكم الجشمى نقل شده توسط Van Ess ص 22 ، شهرستانى ص 82 خالقيه را مىآورد ، كلمههايى از اين شكل ، كيفوفيه ، احموقيه و حيثوثيه را ابن كرّام در عبارتى از كتاب عذاب القبر خود آورده است ، نقل از بغدادى ، فرق ص 207 Van Ess ص 22 پانويس 66 . ( 2 ) . الحاكم الجشمى نقل شده توسط Van Ess صص 21 - 22 .